تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
[ آنچه خداوند از دارايى مردم كافر اهل قريه‌ها به رسول خود غنيمت داد ( حشر : 59 : 7 ) ] گويد : [ يعنى آنچه را خداوند از اموال مخالفان بدون جنگ به رسول ( ص ) خويش باز گرداند ، چنان كه خانه‌هاى خود را براى مسلمانان بگذارند و بروند ، يا گزيت معين سرانه يا مالى جز گزيت بپردازند و خون خود را بخرند تا ريخته نشود ، چنين دارايى در كتاب خدا « فىء » ناميده شده است ] و اين كه خداوند گويد : [ آنچه را خداوند به رسولش باز گردانيد آن بود كه شما براى آن اسب نتاخته بوديد ( حشر : 59 : 6 ) ] دربارهء بنى نضير نازل شد كه پيمان شكستند و وطن خود را گذاشتند و رفتند و پيامبر ( ص ) دارايى و نخلستان ايشان را به دستور خداوند تقسيم كرد . تقسيم فىء نيز با تقسيم غنيمت فرق دارد ، زيرا غنيمت با اسب و ركاب و تاخت و تاز به دست مىآيد . من ( ياقوت ) گويم : اين نقل [ 46 ] گفتهء ازهرى بود كه مذهب امام شافعى نيز همين است . ولى اگر فىء به معنى بازگشت باشد ، پس فرقى ميان بازگشت با زور و بىزور نيست ، و نيز فرقى ميان بازگشت به پيامبر ( ص ) يا به همهء مسلمانان وجود ندارد . اين آيت بيان حالت واقعه بنى نضير است و هيچ دلالتى بر اين ندارد كه فىء بايد با زور گرفته شده باشد يا با صلح ، پس اگر با زور گرفته شده بود ، آيت چنين مىآمد كه آنچه را خداوند به مسلمانان باز گردانيد ، پس در اينجا كه با نبودن زور ، اموال به رسول خدا بازگشته است ، نشانهء آن است كه اگر زور به كار رفته بود اموال از آن همهء مسلمانان مىشد و اگر اين حالت نيز نباشد بىنياز از نفى بود بنا بر اين همان سخن خداوند كه مىفرمايد :
« ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى »
كفايت مىكند ، در صورتى كه سخن بدون نفى مفهوم گردد . قدامه « 1 » در اينجا عكس نظر ازهرى دارد . او مىگويد : [ فىء به دارايى گويند كه مسلمانان آن را با زور و جنگ از دشمن گرفته باشند و وقف بر همگان شده باشد ، زيرا درآمد ساليانهء آنچه همگان گرفته‌اند از آن همگان خواهد بود ، ] من گويم : ولى اين گفتهء قدامه كه « فىء » تنها به دارايى گويند كه با زور گرفته شود ، نادرست است زيرا كه خداوند مىگويد :
[ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ .
( حشر : 59 : 7 ) ] و مقصود از فىء هر چيزى است كه از كفار به دست مسلمانان افتد و درآمد ساليانه‌اش از آن ايشان باشد ، آنچنان كه هم خراج و گزيت سرانه و داراييهاى « بنى نضير » و « وادى القرى » و « فدك » را در برگيرد كه با آشتى گرفته شد و تاخت و تازى روى نداد و هم مانند زمينهاى سواد دجله كه را با زور گرفته شد و به دست صاحبان « 2 » پيشين آن سپرده شد ، تا درآمد ساليانه آنها را تحويل دهند .
هامش
( 1 ) . قدامه پسر جعفر پسر قدامه بوالفرج ( م - 337 ) دبيرى مسيحى در بغداد بود و به دست مكتفى بالله مسلمان شد . كتاب « خراج » او در ليدن 1892 م چاپ شده است ( اعلام زركلى ) وستنفلد نام قدامه را در فهرست كتاب فراموش كرده است . ( 2 ) . متن : [ اقرّت بايدى اهلها ] مقصود از اهل و صاحبانش خاندانهاى فئودال تيسفونى است كه مالك زمينهاى پيرامن دجله در زمان ساسانيان بودند و پس از شكست از عربها ، مسلمان شدند و نامهاى خود و گاهى پدران مردهء خود را به عربى تبديل كردند . برخى از اين خاندانها مانند رفيليان ( چ ع 4 : 839 : ) ، نوبختيان ( چ ع 1 : 686 : 22 ) ، عميّان ، فراتيان ( چ ع 1 ، ( ص 71 ف ص 66 ) ، جنديان ( چ ع 1 : 252 : 15 ) ، يقطينيان ( چ ع 1 : 681 : ف 589 ) ، دكينيان ( چ ع 1 : 98 : 16 ) ، آل ابو النجم ( چ ع : 1 : 7 : 1 ) و طاهريان تا چند سده در بغداد ، دبير و وزير بودند . بيشتر اين خاندانها به تحريك خليفه و به دست آل بويه پراكنده شدند چنان كه خود بويه‌ئيان نيز با دعوت خليفه از سلجوقيان نابود شدند . كشاورزان اين خاندانها نيز كه در سدهء دوم و سوم به نام « ابنأ » شناخته مىشدند در سپاه عرب خدمت مىكردند ، اينان كه مانند ديگر ايرانيان درون ايران اسلام را به صورت گنوسيستى پذيرفته بودند ، در دو قرن آغازين در برابر اسلام سنّى حاكم مقاومت مىكردند . تكيهء فرمانروايان عرب در آن مدت بر گروه « زواقيل » آرامى تباران عرب شدهء عراق بود كه از « امويان » دفاع مىكردند . در دوران عباسى نيز « زواقيل » پشتيبان سنّيان بودند و ابناى ايرانى از گنوسيستهاى مسلمان حمايت مىنمودند . ياقوت در واژهء « نهر رفيل » ( چ ع - 4 : 839 ) داستان مسلمان شدن نياى خاندان رفيل را كه مه‌آذر پسر خشيش پسر اپرويز پسر خشين پسر خسروان نام داشت ياد مىكند ، كه به مدينه‌اش بردند و به دست عمر خطّاب مسلمانى پذيرفت و با نام « رفيل » بازگشت و مقام فئودالى خود را نگاه داشت . پس زمين‌هاى او بر خلاف « خيبر » و « وادى القرى » تقسيم نشد و فرزندانش تا آمدن سلجوقيان به بغداد در سال 447 داراى مقامهاى عالى دولتى و در عين حال همگى گنوسيست مسلمان و برخىشان حلاجى بودند . و همچنين بود حال ديگر خاندانهاى ياد شدهء ايرانى كه عباس اقبال