سفيان ثورى نيز همين فتواى جلسهء رايزنى را پذيرفته بود . حال اگر رفتار پيامبر ( ص ) در سرزمينهاى خيبر پيروى شود زمينهاى سواد همه « عشرى » خواهد بود و مردمانش همگى بنده محسوب مىشوند ، و اگر ديدگاه جلسهء رايزنى پذيرفته شود زمينها تقسيم ناشده به دست صاحبان پيشين مىماند و مردمانش آزادند و بايستى گزيت سرانه و خراج زمين را كه ملك ايشان است به گردن گيرند و ساليانه بپردازند . بوحنيفه نيز همين نظر را پذيرفته است . پس چون مردى از اهالى يك سرزمين فتح شده مسلمان گردد و زمين به او سپرده شود تا آباد كند ، و او زكات را هنگامى بپردازد كه پس از دادن خراج حبوبات برداشت شدهء او به پنج وسق « 1 » برسد ، اين رفتار بىاشكال خواهد بود . از على ( ع ) روايت است كه از سرزمين خراجى جز خراج چيزى نگيرند و بر مسلمان خراج و زكات جمع نيايد . بوحنيفه و شاگردانش نيز همين نظر را دارند .
بويوسف « 2 » و شريك « 3 » پسر عبد الله و چند تن ديگر گويند : [ هرگاه يك مسلمان زمينى خراجى را به اجاره گيرد ، خراج بر گردن اجاره دهنده است و مسلمان مستأجر بايد زكات درآمد خود را اگر به نصاب پنج وسق رسيد بدهد . ] حسن مىگفت : [ خراج بر صاحب زمين است و چيزى بر مستأجر نباشد . ] بوحنيفه و شاگردش بويوسف مىگفتند : [ مزد گيرندهء عشر و گزيت از اصل مال است ، ] سفيان مىگفت : [ مزد خراج گير بر سلطان و مزد عشرگير بر زميندار است . ] [ 50 ] مالك بن انس مىگويد : [ مزد عشرگير بر زميندار ، و مزد گيرندهء خراج بر دو طرف است . ] مالك و بو حنيفه و ساير فقيهان گويند :
[ هر گاه كسى از ساكنان زمين فتح شده ، زمين خود را ناكشته نگاه دارد ، به وى دستور مىدهند كه آن را بكارد تا خراج دهد و اگر نكاشت دستور مىدهند كه زمين را به كسى دهد كه بكارد . ولى دربارهء زمين عشرى دستورى به او داده نخواهد شد ، اگر كاشت زكاتش را مىگيرند و اگر نه خود بهتر مىداند ، ] گويند : [ اگر صاحب زمين عشرى ساختمانى چون دكان يا جز آن بسازد چيزى بر عهده او نيست ولى اگر آن را باغ سازد از وى خراج خواهند گرفت . ] مالك بن انس و ابن ابى ذويب و بوعمر اوزاعى « 4 » گويند : [ هر گاه آفتى بر غلات وارد شود ، خراج برداشته مىشود . اگر زمين خراجى از آن برده يا نيم بردهء مكاتب يا زنى باشد ، به گفتهء بوحنيفه بايد تنها خراج بدهد ] ، سفيان و ابن ابى ذويب و مالك گويند : [ خراج را بايد بپردازد و از باقيماندهء غلات نيز عشر بدهد . ] بويوسف گويد : [ هر گاه مسلمانى يك زمين فتح شدهء موات را زنده كند ، زمين ملك او خواهد شد ، پس اگر از آب خراجى سيراب گردد ، بايد خراج بدهد و هر گاه چشمهاى بيرون آورد يا از باران سيراب شود ، آن زمين عشرى خواهد بود . ] بشر گويد : [ چنين زمينى عشرى است خواه از آب خراج و خواه جز آن سيراب شود . ] بويوسف گفته است : [ هر جا در كشور عجم سنتى كهن بوده كه اسلام آن را پذيرفته و تغيير نداده است سپس گروهى از ايشان شكايت كنند و از پيشوا بخواهند كه اين ننگ را از ايشان دور كند ، پيشوا حق تغيير آن را ندارد . ] ولى مالك و شافعى
هامش
بويه و غازانخان و سربداران و مشعشعيان و صفويان هيچ يك به خود اجازت ندادند كه خمس را مثل حكومتهاى سنّى به جاى ماليات تصاحب كنند .
( 1 ) . وسق 60 صاع يا يك بار شتر باشد ، كه در حجاز 320 رطل و در عراق 480 رطل است ، تعيين هر يك بسته به فتواى مفتى است .
( 2 ) . بويوسف يعقوب پسر ابراهيم ( 113 - 182 ) شاگرد بوحنيفه بود و دادرس بغداد شد . استادش گنوسيست و مرجى مذهب بود و حاضر نشد از طرف خليفه دادرسى كند و در اثر همين نافرمانى زندانى شد تا به سال 150 درگذشت و جمع ميان خراج و زكات را نيز جايز نشمرد ، ليكن اين شاگرد جمع ميان زكات و خراج را به زيان مردم ايران و به سود خليفه فتوا داد .
( 3 ) . شريك مولاى نخعى ( 95 - 177 ) در بخارا بزاد و به سال 153 به دادرسى منصوب شد . او نيز مانند بو يوسف بر خلاف بو حنيفه به زيان مردم فتوا داد .
( 4 ) . عبد الرحمن پسر عمر پسر يحمد اوزاعى ( 88 - 157 ) زادهء بعلبك و به خاك شدهء بيروت . از پايه گذاران فقه اسلامى ( شايد متأثر از فقه روم ) است و چند كتاب در فقه به دو منسوب است . زندگينامهء او را كه گويا نگارش صالح بن يحيا تاريخنگار بيروت باشد ، امير شكيب ارسلان منتشر كرد ( ن . ك : نديم ترجمهء فارسى ص 415 ، زركلى اعلام 4 : 94 ) .