فىء : نيز دارايى است كه از اهل ذمّه گرفته مىشود مانند گزيت سرانه كه خونبهاى ايشان است و با پرداخت آن جان و مالشان در امان مىماند .
و از آن جمله است خراج سرزمينى كه با زور گشوده شده و از طرف پيشوا به دست اهل ذمه سپرده شده باشد تا ساليانه تشك « 1 » آن را بپردازند .
و نيز از آن جمله است مالياتى كه از سرزمينهاى مصالحه شده گرفته مىشد كه مردمش سركشانه خراج تعيين شدهء پيشين را نپرداخته بودند و دوباره قرارداد آشتى بستهاند .
و نيز از آن جمله است آنچه را عشريه گيران از دارايى بازرگانان اهل ذمه در راهها مىستانند يا از كافران حربى به هنگام درآمدن براى بازرگانى به خاك كشور اسلام مىگيرند ، همهء اينها از فىء به شمار آيد و از آن همهء مسلمانان است ، از ثروتمند تا بىنوا ، پس به مستمرى جنگجويان و ماهيانهء بازماندگان و هر آنچه پيشوا از راه نيك انديشى براى اسلام هزينه كند پرداخت مىشود .
خمس :
يك پنجم [ 48 ] غنيمتهاى غارت شده از كافران حربى و همچنين معادن طبيعى و گنجينههاى كشف شده است ، و دانشمندان را در آن اختلاف نظر است ، برخى گويند خمس از آن همان پنج گروه « 2 » است كه نامشان در قرآن آمده است و عمر گفت : [ هذه لهولاء - اين از آن ايشان است . ] ديگرى گويد : حكم خمس حكم فىء است كه بسته به خواست پيشوا است اگر بخواهد به همان كسان كه خدا نام برده است مىپردازد و اگر چنان ديد كه در راه همهء مسلمانان هزينه شود در بيت المال مىگذارد تا در راهى سودمندتر براى ايشان هزينه گردد ، همچون مرزدارى و خريد جنگافزار و اسب و بيستگانى دادرسان و جنگجويان و كارمندان .
قطيعه :
دو معنى دارد ، نخست : آن كه پيشواى شايستهء فرمانروايى ، زمينى را از همسايگانش جدا كند و به كسى ببخشد تا آن را آباد سازد و از آن سود برد ، يا خانه سازد و بنشيند يا كسانى را بنشاند ، يا كشتزار سازد و از محصول آن سود برد ، و خراجى بپردازد يا هيچ نپردازد . چنين بوده است وضع قطيعههايى كه منصور « 3 » و فرزندانش در بغداد به كسانى دادند ، مانند قطيعهء ربيع ، قطيعهء أم جعفر و قطيعهء فلان . . . كه هر كدام بجاى خود بيايد .
دومين معنى قطيعه آن است كه سلطان ، ديهها يا بخشهايى را به هر كس از فرماندهان خود كه بخواهد به اقطاع بسپارد ، كه ساليانه چيزى مشخص را در برابر آن ، خواه اندك و خواه بسيار بپردازند . خواه درآمد آنجا بسيار و خواه اندك باشد ، و سلطان در جزئيات كار آنجا مداخله نمىكند .
هامش
( 1 ) . متن : طسق كه معرب تشك به معنى مالياتى است كه براى هر جريب زمين كشاورزى گرفته مىشده است و به معنى مزد نيز هست ( مفاتيح العلوم خوارزمى . ترجمهء خديوجم ص 62 ) .
( 2 ) . آيت خمس چنين است : بدانيد كه يك پنجم هر آنچه از غنايم ( دشمن ) بدست آورديد از آن 1 ) پيامبر و 2 ) خويشاوندان او و 3 ) يتيمان و 4 ) بينوايان و 5 ) در راه ماندگان است ( انفال : 8 : 41 ) .
( 3 ) . منصور دوانيقى دومين خليفهء عباسى ( 136 - 158 ) .