خط استوا به سوى شمال ، زيرا كه آبادى در اين سو است . اندازهء پهناى هر شهر ( درجهء فاصلهء آن شهر از خط استوا و معدل النهار ) بر روى دائرهاى بزرگ معين مىشود كه عمود بر خط استوا و معدل النهار است و از بالاى سر آن شهر مىگذرد . هميشه درجهء اين فاصله با درجهء بلندى قطب شمال از افق برابر است . هر چند اندازهء پائين بودن قطب جنوب از افق نيز همين اندازه است ، ليكن چون پيدا نيست بدان توجهى نمىشود . اين است گفتهء صاحب « تفهيم » « 1 » .
درجه ، دقيقه :
از اصطلاحهاى منجمان است و من در اين كتاب اندازهء درازا و پهناى شهرها را با آن مىشناسانم . گويند [ درجه ، آن فاصله از فلك است كه چون خورشيد آن را در راه شبانه روزى خود مىگذراند ، بر روى زمين بيست و پنج فرسنگ طى كرده است . درجه را به شصت دقيقه تقسيم كردهاند و دقيقه را به شصت ثانيه و ثانيه را به شصت ثالثه و همچنان . . . ]
صلح - آشتى :
صلح در لغت بر ضد فساد و در اصطلاح ما در اينجا بر ضد تخلف و گردنكشى است . هنگامى كه مسلمانان دژ يا شهرى را در ميان مىگرفتند و مردم آنجا مىترسيدند از راه تسليم بيرون آمده ، مال يا خراج يا وظيفهاى به سود پيروزمندان بر عهده مىگرفتند و همه ساله آن را سرانه يا به اندازهء زمين پيشكش مىكردند ، يا مالى را فورا مىپرداختهاند .
پس اين شهر با زور گرفته نشده است كه « مفتوح عنوه » خوانده شود .
سلم :
برگرفته از آيت
« ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً
يعنى همگى از در تسليم درآييد ( بقره : 2 : 208 ) گويند [ گردننهادن به قوانين اسلام باشد ، سلم آشتى و سلم تسليم شدن و افسار خود را به دست مسلمانان سپردن است ، پس گويى به آشتى نزديك باشد . ] ولى نزد من چنان است كه سلم از سلامت باشد ، كه هر گاه دو طرف همگامى كنند ، هر دو سو آسوده خواهند بود . [ 44 ]
عنوه :
آنجا كه مىگوئيم فلان شهر به « عنوه » گشوده شد يعنى با زور جنگ گرفته شد و اين ضد صلح است . گاهى نيز عنوه به معنى فرمانبردارى دوستانه است . فرّا « 2 » اين شعر را به گواه آورد :
فما اخذوها عنوة عن مودّة * و لكنّ ضرب المشرقىّ استقالها « 3 »
هامش
( 1 ) . التفهيم لاوائل صناعة التنجيم . از بوريحان بيرونى محمد پسر احمد ( 362 - 440 ) او نخست كتاب را به فارسى به سال 420 نگاشت سپس يك سال بعد آن را به عربى گردانيد ( ذريعه 4 : 361 - 362 ) نسخهء فارسى آن در تهران به سال 16 - 1318 خ با تصحيح و مقدمه و تعليقات جلال همائى استاد دانشگاه چاپ شده است .
( 2 ) . فرّاء يحيا پسر زياد ديلمى تبار ، زادهء كوفه ( 144 - 207 ) از پايه گذاران مكتب كوفه در دستور زبان عرب ، چندين كتاب نيز در اين ره بنگاشت كه به وسيلهء خاورشناسان چاپ شده است ، دست پدرش در جنگ براى يارى حسين بن على در زمين فخّ ضد عباسيان به سال 169 ( ن . ك طبرى ، ابن اثير در حوادث آن سال ) بريده شده بود ، خودش به آموزگارى فرزندان مأمون گمارده شد و مانند هر ايرانى وابسته به دربار عرب ، مسلمان و نيمه گنوسيست بود . كتابهايش از منابع ياقوت در معجم البلدان است ، بنا بر فهرست وستنفلد پيرامن چهل بار از آنها نقل شده است .
( 3 ) . آن را به عنوهء دوستانه نگرفتند ، بلكه شمشير كار او را ساخت .