آباذ :
كه بسيار در پسوند نام شهرها و ديهها و روستاها ، در اين كتاب مىآيد ، مانند اسدآباذ و رستمآباذ و حفصآباذ ، كه اسد نام كسى و آباذ در فارسى به معنى ساخته شده است ، پس معنى آن ساختهء اسد است ، و مانند آن بسيار است .
سكه :
به معنى راه كوبيده است كه كاروانها از شهرى به شهر ديگر آن را مىپيمايند . هر گاه در كتاب بخوانيم كه از فلان شهر به فلان ، چند سكه است ، راه را خواهند ، چنان كه گويند از بغداد به موصل پنج سكه است ، يعنى رونده از بغداد به موصل مىتواند يكى از پنج راه را بپيمايد . و نيز گفته شده است كه [ « سكك البريد » به معنى ايستگاههاى روزانهء بريد است . ] ولى نخستين معنى درستتر باشد .
مصر :
چنان كه گويند : مصّرت مدينة كذا فى زمن كذا - [ فلان شهر در زمان فلانى شهر شده است . ] و گويند : [ فلان جايگاه يك مصر است يعنى شهر است . ] مصر در لغت به معنى مرز ميان دو چيز نيز هست . مردم هجر در قرارنامهها مىنويسند :
[ فلانى فلان خانه را با مصور ( مصرها - مرزها ) ى آن خريدارى كرد . ] عدى پسر زيد چنين مىسرايد :
و جاعل الشّمس مصرا لا خفاء به * بين النّهار و بين اللّيل قد فصلا « 1 »
درازا - طول : « 2 »
مىگوئيم : عرض و پهناى جغرافيائى فلان شهر ، فلان درجه و طول و درازاى جغرافيائى آن فلان درجه است . اين از اصطلاح منجمان است و خود در تفسير آن گويند : [ مقصود ما از درازا يعنى طول شهر ، فاصلهء آن است از دورترين نقطهء آباد ، خواه آن را بر روى خط معدل النهار گيريم يا بر خط استوا كه هر دو همانند و موازيند و گاه به جاى يكديگر به كار مىروند ، زيرا كه اصطلاحهاى اين دانش از يونانيان گرفته شده و ايشان نزديكترين پايانهء آبادى را نسبت به خود كه پايانهء باخترى است نشانه نهادند ، بنا بر اين درازاى هر شهر دورى آن است از اين پايانهء باخترى . ] ولى در جاى اين پايانه در ميان ايشان اختلاف هست ، برخى از آنان آغاز درازا را كرانهء اقيانوس باخترى كه درياى محيط است مىدانند و برخى ديگر آغاز درازا را جزيرههايى مىشمرند كه نزديك دويست فرسنگ درون آن دريا [ 43 ] است و « جزاير سعادات » و « خالدات » ناميده شده است ، كه در برابر كشور مغرب جا دارد . و از اين رو ما در كتابها به دو گونه درازا برخورد مىكنيم كه ده درجه با هم اختلاف دارند ، و تشخيص آنها نياز به دقت بيشتر دارد . من همهء اينها را از بوريحان آوردم .
پهنا - عرض :
پهناى هر شهر معنائى در برابر درازاى آن دارد ، كه ياد كرديم . در اصطلاح منجمان پهناى هر شهر دورى آن است از
هامش
( 1 ) . [ خداوند مهر را مرزى در ميان شب و روز نهاد . ]
( 2 ) . تفهيم بيرونى چ فارسى . جلال همائى ص 172 .