كردن خود نمىيابد ، بيمارى كه پولى براى خريد دارو ندارد ، محبوسى كه خويشاوندى ندارد .
نمونه نوع دوم : كشاورزى كه در آرزوى برداشت محصول كشت مىكند و زحمت مىكشد ، ولى به محض اينكه كارش به بار نشست ، آفتى آن را از بين مىبرد و تنها گياهى خشك برجا مىماند كه باد آن را مىپراكند .
صبر هرگاه وسيلهاى براى دستيابى به هدفى بلند مانند جهاد مقدس و يا طلب علم و كسب روزى خانواده قرار گيرد پسنديده و نيكو است . در مقابل ، اگر كسى با وجود توان كار و ايستادگى ، فقير بماند و يا ستم ببيند ، صبرش شرعا و عقلا زشت و ناپسند است . گفته شده است در سدههاى پيشين خانوادهاى چينى زير يك سقف بدون احساس ناراحتى و با آرامش زندگى مىكردند . دهها سال گذشت و آوازه خوشبختى آنها همهجا را پر كرد .
امپراطور كسى را فرستاد تا از راز خوشبختى آنها بپرسد . بزرگ خانواده در پاسخ ، نامهاى به طول 2 متر نوشت . وقتى امپراطور نامه را باز كرد ، از آغاز تا پايان نامه يك كلام بود : « صبر » . « 1 »
هامش
( 1 ) . بزرگمهر گفته است : چهار چيز ناگوارىها را برايم آسان مىكند : نخست : به ناچار قضاوقدر روى مىدهد ؛ دوم : اگر صبر نكنم ، پس چه كنم ؟ ! ؛ سوم : ممكن بود بدتر از اين پيش آيد ؛ چهارم : شايد گشايش نزديك باشد ! نك : شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 18 ، ص 190 .