استوارى صبورى ورزيد ، « 1 » و روشن است كه جهادى بزرگتر از صبر در برابر آزار و شكنجه و در راه حقيقت و يارى آن نيست .
روزى در حالى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله در سايه كعبه رداى خود را بالش قرار داده و بر آن تكيه زده بود ، خبّاب به نزد ايشان آمد . حضرت فرمود : آيا از خدا براى ما يارى نمىخواهى ؟ آيا براى ما دعا نمىكنى ؟ آنگاه فرمود : پيش از شما چنين بود كه كسى را گرفته ، برايش در زمين گودالى حفر مىكردند . آنگاه ارهاى بر سرش نهاده ، او را به دو نيم نموده و با آهن دندانه دار بر گوشت و استخوان او مىكشيدند . با اين حال از دينش دست برنمىداشت . به خدا قسم اين امر ( رسالت ) به گونهاى كامل خواهد شد كه سوارى از شهر خود تا حضرموت حركت مىكند و تنها از خدا مىترسد و نگرانىاش تنها براى جان گوسفندانش از دست گرگان است ، ولى شما شتاب مىكنيد . « 2 »
2 - ( هاجر مطيعا ) مطيعانه هجرت نمود . اسلام در مكه رشد كرد . در اين حال ، مشركان و سركشان بر ضد اسلام همداستان شده و بدترين شكنجهها را بر مسلمانان وارد كردند . اينان نيز جز صبر و استقامت توان ديگرى نداشتند . پس از 13 سال تحمل مصيبت ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به همراه گروهى از ياران خويش با هجرت به مدينه ، نيرويى بازدارنده
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 151 ؛ الغارات ، ج 2 ، ص 839 ؛ سنن ترمذى ، ج 4 ، ص 379 .
( 2 ) . صحيح بخارى ، ج 4 ، ص 180 ؛ مسند احمد ، ج 5 ، ص 11 ؛ فتح البارى ، ج 12 ، ص 282 .