تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
( و القناعة مال لا ينفد ) همين لفظ در حكمت 56 و مضمون آن در حكمت 228 « 1 » بيان شد . ( و من أكثر من ذكر الموت رضي من الدّنيا باليسير ) [ ياد مرگ ] خواسته‌ها را كوتاه و دنيا را كوچك مىكند [ و در اين صورت ، به اندكى از آن بسنده مىشود ] . ( و من علم أنّ كلامه من عمله قلّ كلامه ) كلام با حس شنوايى فهميده مىشود و هرچيز قابل درك با يكى از حواس پنجگانه ، حتى نور ، عنصرى مادى است . بدين روى ، سخن گفتن و ديگر فعاليت‌هاى انسان [ از يك جنس بوده و ] از جهت نسبت داشتن به فاعل و نيز پاداش و كيفر تفاوتى ندارند . دانشمند و نويسنده فرانسوى ديپرسوال مىگويد : « انسان همان مسير و آيين زندگى خويش است . » ( إلّا فيما يعنيه ) در جايى زبان به سخن مىگشايد كه سودى ببخشد ؛ چنان‌كه كارهايش را بر اساس معيار راستى و درستى به انجام مىرساند . همه آن‌چه گفتيم بارها در حكمت‌هاى پيش بيان گرديده است .

349 - و قال عليه السلام : « للظّالم من الرّجال ثلاث علامات يظلم من فوقه بالمعصية و من دونه بالغلبة و يظاهر القوم الظّلمة . »

ترجمه : ستمكار سه نشان دارد : با سركشى به بالا دست خود ستم روا
هامش
( 1 ) . « كفي بالقناعة ملكا . . . و سئل عليه السّلام عن قوله تعاليفَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً، فقال : هي القناعة » ( آدمى را قناعت ، براى دولتمندى بس است . . . از امام عليه السّلام درباره آيه « . . . قطعا او را با زندگى پاكيزه‌اى ، حيات [ حقيقى ] بخشيم » ، پرسيدند . فرمود : مقصود زندگى با قناعت است ) .
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 445 | محمد جواد مغنية / سامي الغريري الغراوي / محمد جواد معمورى