( و من كثر كلامه كثر خطؤه ) جنبش و حركت ، سبب لغزش مىگردد . ازاين رو ، طبيعتا كسى كه سخن نمىگويد و كارى نمىكند از خطا در امان است . به بيان ديگر ، اشتباه فراوان در سخن گفتن ، گواه بر گردش بسيار زبان و پرگويى و خطاى وافر در عمل ، نشان حركات و هيجانهاى زياد و ناآگاهانه آدمى است . ( و من كثر خطؤه قلّ حياؤه ) كسى كه بسيار بلغزد ، بر آن عادت كرده و طبيعت دومى در او شكل مىگيرد . در همين حال ، به دليل نداشتن وجدانى محاسبهگر ، حياى خويش را از دست مىدهد . ( و من قلّ حياؤه قلّ ورعه ) حياى اندك ، پرهيزگارى را كم مىكند ، زيرا حيا بخشى از ايمان است و با از بين رفتن آن ، ايمان نيز رخت بر مىبندد . به عكس ، با افزايش ايمان ، حيا افزون مىشود . « 1 » ( و من قلّ ورعه مات قلبه ) كسى كه خويشتندارى نورزد ، احساس مسئوليت نمىكند و در واقع دچار مرگ دل مىگردد . تجربه ثابت كرده است ، كسانى كه بسيار سخن مىگويند كمتر عمل مىكنند و سستى و بيكارگى با پرحرفى و ادعاهاى پوچ همزادند . گواه روشن بر اين مطلب ، سخنرانىها و بيانيههاى رهبران عرب در كنفرانسها و گردهمايىهاى آنها است . ( و من مات قلبه دخل النّار ) انسان دل مرده ، مانعى از انجام بدى نمىبيند و در نتيجه گرفتار آتش مىشود .
( و من نظر في عيوب النّاس . . . ) زشت شمردن كارى از ديگران و در همان حال ، انجام آن توسط خود ، نشان خطاكارى و ديوانگى است .
هامش
( 1 ) . برگرفته از حديث پيامبر صلّى اللّه عليه و إله : « الحياء من الإيمان و لا إيمان لمن لا حياء له » كافى ، ج 2 ، ص 106 ، ح 5 ؛ وسائل الشيعة ، ج 5 ، ص 53 ، ح 2 .