حتى اگر با صدا باشد - جايز مىدانند . بالاتر اينكه ، گريستن بر مرگ مؤمن را مستحب مىشمارند . در روايات آمده است رسول خدا در مرگ فرزندش ابراهيم و نيز برخى صحابه مىگريست . « 1 » البته جواز گريه ، به شرطى است كه با خشنودى از قضاى الاهى مغاير نباشد . با توجه به آنچه گفتيم ، بايد نهى امام عليه السّلام را در اينجا ، به سبب جلوگيرى از خوشحالى منافقان ، سست شدن اراده رزمندگان و مواردى از اين دست بدانيم .
نكته ديگر اينكه ، دليل رفتار امام عليه السّلام و باز داشتن شرحبيل از همراهى خود ، بيزارى از به سختى انداختن ديگران بود ، چرا كه ايشان ، يگانه سبب ارجمندى را در تقوا و پرهيزگارى مىدانست . در حكمت 369 مىخوانيم :
« هيچ عزتى بالاتر از تقوا نيست . » « 2 »
[ 323 - و قال عليه السلام و قد مرّ بقتلى الخوارج يوم النّهروان : . . . ]
323 - و قال عليه السلام و قد مرّ بقتلى الخوارج يوم النّهروان :
« بؤسا لكم لقد ضرّكم من غرّكم » فقيل له : من غرّهم يا أمير المؤمنين
هامش
( 1 ) . ابن مسعود مىگويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و إله كنار جنازه حمزه ايستاد و سخت گريست تا مدهوش شد .
مىفرمود : اى عموى رسول خدا ! اى شير خدا و اى شير فرستاده او ! اى حمزه ! اى نيكوكار ! اى حمزه ! اى دور كننده اندوه ! اى حمزه ! اى حامى رسول خدا ! آنگاه فرمود : جبرئيل به من خبر داد كه او در بين اهل آسمان چنين لقب گرفته است : « حمزة بن عبد المطلب ، شير خدا و شير رسول او » سيره حلبى ، ج 2 ، ص 246 . نيز نقل شده است : پس از احد ، زنان بر شوهرانشان شيون مىكردند ، ولى حمزه كسى را نداشت . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فرمود : حمزه گريه كن ندارد . از آن پس ، زنان انصار پيش از هركس براى حمزه شيون مىكردند . الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 44 ؛ السيرة النبويه ، ج 3 ، ص 104 ؛ الغدير ، ج 6 ، ص 165 .
( 2 ) . « لا عزّ أعزّ من التّقوي » .