تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
يادگيرى . روشن است كسى كه براى دانستن و به كار بستن مىپرسد ، با آن كس كه هدفى جز گستاخى و خودستايى ندارد ، يكسان نيست ؛ يكى خواستار هدايت و نجات است و ديگرى ره به بيابان و تاريكىها مىبرد .

321 - و قال عليه السلام لعبد اللّه بن العبّاس و قد أشار إليه في شيء لم يوافق رايه : « لك أن تشير علي و أرى فإن عصيتك فأطعني . »

ترجمه : عبد اللّه بن عباس در مسأله‌اى نظر داد كه امام عليه السّلام با آن موافق نبود . فرمود : تو رأى خود را به من بگو ، من درباره آن مىانديشم . آن‌گاه اگر نپذيرفتم ، از من اطاعت كن . شرح : ابن عباس پيشنهادى را مطرح كرده بود . امام عليه السّلام در پاسخ به او فرمود : تو آزادى كه هرگونه نقشه‌اى را ارائه كنى . من در آن تأمل مىكنم . اگر در پايان ، ديدگاهمان يكسان نبود ، بايد پيرو امام عليه السّلام خود باشى . عقاد در كتاب « عبقرية الإمام » مىنويسد : « ابن عباس و ديگران به امام عليه السّلام پيشنهاد دادند كه معاويه را در حكومت شام باقى نهاده و فرماندارى بصره و كوفه را به طلحه و زبير واگذار نمايد . ايشان فرمود : در دين خود با كسى مكر نمىكنم و امر خود را به انسان پست نمىسپارم . » « 1 » آن‌گاه عقاد به تفصيل در اين زمينه سخن مىگويد . خلاصه گفتار او چنين است : امام عليه السّلام بارها از عثمان خواسته بود تا معاويه را بر كنار كند . با وجود اين ، چگونه سخن خود را زير پا بگذارد ؟ آيا در اين صورت قاتلان عثمان سكوت مىكردند ؟ از سوى ديگر ، دادن بصره و
هامش
( 1 ) . عبقرية الإمام ، ص 89 .