6 - ( و كان لا يلوم أحدا علي ما يجد العذر في مثله . . . ) تا زمانى كه سخنى را نشنيده ، از گويندهاش عيبجويى نمىكند . درباره افراد بر اساس گفتارشان به داورى مىنشيند . اگر سخنى معقول بگويند ، مىپذيرد و گرنه با خيرخواهى ، آنان را بر حذر مىدارد . امام عليه السّلام در همين زمينه در حكمت 359 مىفرمايد : « به سخنى كه از دهان كسى بيرون آمده و مىتوان از آن برداشت نيكو داشت ، گمان بد مبر . » « 1 »
7 - ( و كان لا يشكو وجعا إلّا عند برئه ) به هنگام بيمارى ، از آن در نزد كسى گلايه نمىكند ، زيرا ابراز درد و رنج ، نه تنها سودى ندارد و زيانى را دور نمىسازد ، بلكه سبب اندوه دوستان و شادى دشمنان مىگردد .
هرگاه سلامتى خويش را بازيابد ، با شكر و ستايش خدا ، از آن ياد مىكند .
8 - ( و كان يقول ما يفعل و لا يقول ما لا يفعل ) شأن خود را بالاتر از آن مىداند كه دروغ بگويد ، خويشتن را در معرض سرزنش و نكوهش ديگران قرار نداده و از كارى كه توان انجامش را ندارد ، دورى مىكند .
9 - ( و كان إذا غلب علي الكلام لم يغلب علي السّكوت . . . ) مانند آنان كه با زبان و گفتار خود گردن فرازى و گستاخى مىكنند ، سكوت كردن را زيان و سخن گفتن را سود نمىشمارد .
10 - ( و كان إذا بدهه أمران ينظر أيّهما أقرب إلي الهوي فيخالفه ) « بدهه » ناگهان برايش چيزى پيش آمد . اختيار نفس خود را به دست دارد و آن را
هامش
( 1 ) . « تظنّنّ بكلمة خرجت من أحد سوءا و أنت تجد لها في الخير محتملا » .