توبيخ مىكند . در اين حال نفس دورو و سركش خود را از ياد مىبرد . ( و يستوفي و لا يوفي ) عطف تفسيرى بر « يقصّر إذا عمل ؛ به هنگام عمل ، كوتاهى مىكند » است .
( و يخشي الخلق في غير ربّه ) از ترس بندگان ، از خدا نافرمانى مىكند . ( و لا يخشي ربّه في خلقه ) از خدا به خاطر آزردن خلق او نمىهراسد . ابن ابى الحديد مىگويد : الفاظ اين حكمت متفاوت و معنايشان يكى است و همين بيانگر توانايى [ امام عليه السّلام ] بر سخن گفتن و گستردگى دايره لغات در نزد ايشان است . « 1 »
150 - و قال عليه السلام : « لكلّ امرئ عاقبة حلوة أو مرّة . »
ترجمه : هركس را پايانى است ؛ تلخ يا شيرين .
شرح : مقصود از « العاقبة » در اين حكمت ، آخرت است كه براى پرهيزگاران ، خوشبختى و شيرينى و براى گمراهان ، بدبختى و تلخى را به همراه دارد . خداوند سبحان مىفرمايد : « روزى كه چون فرا رسد هيچكس جز به اذن وى سخن نگويد . آنگاه بعضى از آنان تيرهبختاند و [ برخى ] نيكبخت . « 2 » » معناى ياد شده بارها پيش از اين بيان شد و براى مؤمنان به خدا و روز قيامت بسيار روشن است . پاسخ منكران نيز پيش از اين در شرح حكمت 125 گفته شد : « در شگفتم از آنكس كه پيدايش دوباره را انكار
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 18 ، ص 360 .
( 2 ) .يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌهود / 11 : 105 .