« اگر مصيبت ناگوارى به او رسد ، بىصبرى رسوايش كند . » « 1 »
( يصف العبرة و لا يعتبر . . . ) بيان ديگرى از عبارت پيشين است : « يخاف على غيره بأدنى من ذنبه ؛ براى ديگران كه گناهى كمتر از او دارند نگران مىشود . » ( فهو بالقول مدلّ . . . ) [ در گفتار ] ابرار برترى و پيروزى مىكند و چنانكه در حكمت 146 آمد ، « با نعمتهاى خدا بر بندگان مىبالد . » « 2 » ( ينافس فيما يفني . . . ) در نمودهاى زينت و رفاه دنيا ، فخر فروشى و همچشمى مىكند و به نيكى و آثار آن ارزشى نمىنهد .
( يري الغنم مغرما و الغرم مغنما ) « الغنم » سود ، در اينجا مقصود پاداش خدا و مردم در برابر كار نيك و سودمند است ؛ « الغرم » زيان ، مراد كيفر خدا به سبب پيروى از شهوات و از بين بردن خيرات است . ( يخشي الموت و لا يبادر الفوت ) براى مرگ آماده نمىشود . ( يستعظم من معصية غيره ما يستقلّ أكثر منه من نفسه ) بيانى ديگر از عبارت بالا است : « يخاف على غيره بأدنى من ذنبه ؛ براى ديگران كه گناهى كمتر از او دارند نگران مىشود . »
( فهو علي النّاس طاعن و لنفسه مداهن ) نسبت به خود مدارا كرده و سهل مىگيرد . مانند اين سخن در حكمت 352 خواهد آمد : « بزرگترين عيب آن است كه چيزى را كه در خوددارى ، بر ديگران عيب بشمارى . » « 3 » ( فهو يطاع ) از مردم مىخواهد به پندهايش عمل كنند و آنها را به سبب رويگردانىشان
هامش
( 1 ) . « إن أصابته مصيبة فضحه الجزع » .
( 2 ) . « مستظهرا بنعم اللّه علي عباده » .
( 3 ) . « أكبر العيب أن تعيب ما فيك مثله » .