1 - ( بلي أصبت لقنا غير مامون عليه . . . ) « اللّقن » تيز فهم ؛ ضمير « عليه » به دانش برمىگردد . گروهى كه علم را مىفهمند خيانتكارند و آن را وسيلهاى براى چپاول و گستاخى بر همطرازان و دوستان خود قرار مىدهند .
2 - ( أو منقادا لحملة الحقّ لا بصيرة له في أحنائه . . . ) « أحنائه » اطراف او ؛ « ينقدح » خارج مىشود و آشكار مىكند . اين دسته دلى پاك و فرمانبردار از حق و اهل آن دارند ، ولى ساده و فاقد بصيرتاند . با كوچكترين شبههاى عقايدشان مىلرزد و بازيچه دست شيطانها قرار مىگيرند .
3 - ( أو منهوما باللّذّة سلس القياد للشّهوة . . . ) با ديدن شيرينى و زيبايى دنيا ، آب دهانشان جارى شده و علم و راستى از آنها رخت بر مىبندد .
4 - ( أو مغرما بالجمع و الادّخار . . . ) [ دسته اخير ] آرزويى جز مال اندوزى ندارند ، تمام دلنگرانىشان جمع مال است ، قلبشان تنها براى آن مىتپد و زبان را جز به پول وا نمىدارند .
( كذلك يموت العلم بموت حامليه ) مقصود امام عليه السّلام از « حامليه ؛ حاملان علم » ، خود ايشان است . بديهى است كه مرگ هرچيز ، به از دست رفتن اهل آن است . از اين جهت ، علم يا جهل و دين يا كفر و بىخدايى يكسان است . در بيشتر موارد ، با مرگ عالمان ، شيادان به جايشان مىنشينند و به فساد و گمراه كردن مىپردازند ؛ درست مانند بسيارى از عالم نمايان زمان ما .
( بلي لا تخلو الأرض من قائم للّه بحجّة ) عبارت حضرت ، توضيحى بر جمله پيشين است : « دانش با مرگ دارندگانش مىميرد . » خلاصه معناى كلام اين كه ، خداوند سبحان خواسته است تا زمين از دانشمندى عالم و عامل به خدا و شريعت او خالى نباشد و حجت بر جاهلان سهلانگار و فاسدان بىقيد تمام
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٢٣٢