« كأنّ الموت فيها على غيرنا كتب و كأنّ الحقّ فيها على غيرنا وجب و كأنّ الّذي نرى من الأموات سفر عمّا قليل إلينا راجعون نبوّئهم أجداثهم و ناكل تراثهم كأنّا مخلّدون بعدهم ثمّ نسينا كلّ واعظ و واعظة و رمينا بكلّ فادح و جائحة . »
ترجمه : ( امام عليه السّلام در پى جنازهاى مىرفت . در اين حال شنيد كه مردى مىخندد . فرمود : ) گويى مرگ بر غير ما نوشته شده و حق جز بر ما واجب گرديد و گويا اين مردگان مسافرانى هستند كه به زودى باز مىگردند ؛ درحالى كه بدنهايشان را به گورها مىسپاريم و ميراثشان را مىخوريم . گويا ما پس از مرگ آنان جاودانهايم . آنگاه اندرز هر پند دهندهاى از زن و مرد را فراموش كرديم و نشانه تيرهاى بلا و آفات قرار گرفتيم .
شرح : « السّفر » مانند صحب جمع صاحب ، جمع مسافر است ؛ « الجائحة » بلا و خطر . ( و كأنّ الحقّ فيها علي غيرنا وجب ) عبارت حضرت كنايه و توبيخ به سبب عدم احساس مسئوليت است . معناى سخن به طور كلى چنين است :
اى خندان ناآگاه ! چه شده است ، با آن كه مردهاى را مىبينى [ مىخندى ؟ ] آيا مسئوليتهاى فراوان خود در برابر خدا ، مردم و وجدانت را فراموش كردهاى ؟ از ياد بردهاى كه بايد وظيفه خود را بشناسى و به بهترين شكل و بىكم و كاست انجام دهى ؟ آيا جز اين است كه با سستى و كوتاهى ، هلاكت و مجازاتى سخت در انتظار تو است ؟ ( ثمّ قد نسينا كلّ واعظ و واعظة ) [ اندرز زنان و مردان ] و حتى مرگى را كه احساسش كرده و به آن ايمان داريم [ فراموش مىكنيم ] . در ذيل خطبه 188 سخن حضرت درباره مرگ را شرح داديم كه
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٨٩