مردم ، حتى ثروتمندان از سياستهاى عثمان به تنگ آمدند ازاينرو كسانى مانند طلحه و زبير نيز بر ضد عثمان قرار گرفته و پس از كشتنش با امام بيعت كردند ؛ ولى ديرى نپاييد كه بيعت شكسته و بر امام شوريدند . « 1 »
( أمّا بعد فقد علمتما و إن كتمتما أنّي لم أرد النّاس حتّى أرادوني ) صحابه و ديگران از امام خواستند كه خلافت را پس از كشته شدن عثمان بپذيرد . امام به آنان فرمود : « مرا واگذاريد و ديگرى را به دست آريد ؛ زيرا ما به استقبال حوادث و امورى مىرويم كه رنگارنگ و فتنهآميز است و چهرههاى گوناگون دارد و دلها بر اين بيعت ثابت و عقلها بر اين پيمان استوار نمىماند ، چهره افق حقيقت را ( در دوران خلافت سه خليفه ) ابرهاى تيره فساد گرفته و راه مستقيم حق ناشناخته ماند . آگاه باشيد ، اگر دعوت شما را بپذيرم ، براساس آنچه كه مىدانم با شما رفتار مىكنم و به گفتار اين و آن ، و سرزنش سرزنشكنندگان گوش فرانمىدهم . اگر مرا رها كنيد چون يكى از شما هستم كه شايد شنواتر ، و مطيعتر از شما نسبت به رييس حكومت باشم ، درحالى كه من وزير و مشاورتان باشم بهتر است كه امير و رهبر شما گردم . » « 2 » اما آنان
هامش
( 1 ) . نك : تاريخ طبرى : 5 / 153 ؛ انساب الاشراف ، بلاذرى : 2 / 205 ح 250 و 272 و 275 ، چاپ بيروت ؛ المستدرك حاكم : 3 / 114 ؛ المعيار و الموازنة ، اسكافى : 22 و 51 ؛ تذكرة الخواص : 57 ؛ الطبقات الكبرى ، ابن سعد : 3 / 31 ؛ الكامل ابن الاثير : 3 / 98 ؛ مروج الذهب ، مسعودى : 2 / 364 ؛ تاريخ ابن اعثم : 170 ؛ العقد الفريد : 4 / 313 ؛ تاريخ يعقوبى : 2 / 157 ؛ كنز العمال : 1 / 163 ح 2471 .
( 2 ) . « دعوني و التمسوا غيري فإنّا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان لا تقوم له القلوب و لا تثبت عليه العقول و إنّ الآفاق قد أغامت و المحجّة قد تنكّرت و اعلموا أنّي إن أجبتكم ركبت بكم ما أعلم و لم أصغ إلى قول القائل