امّت اسلامى كه بر آنها ولايت دارم ، استفاده كنم به خدا سوگند ، تا عمر دارم ، و شب و روز برقرار است ، و ستارگان از پى هم طلوع و غروب مىكنند ، هرگز چنين كارى نخواهم كرد . اگر اين اموال از خودم بود بهگونهاى مساوى در ميان مردم تقسيم مىكردم تا چه رسد كه جزو اموال خداست آگاه باشيد . » « 1 » امام نخواست دين خود را بفروشد و آنان عليه امام شوريدند و او را به ريختن خون كسى متهم ساختند كه خودشان كشته بودند . پيش از اين در بخش خطبهها و نيز نامهها در اينباره سخن گفته شد . ( فبيني و بينكما من تخلّف عنى و عنكما من اهل المدينة . . . ) امام براى اتمام حجت ، دو پيشنهاد به طلحه و زبير داد . پيشنهاد نخست آنكه امام و آنها نزد قاضى بىطرفى روند و او در بينشان داورى كند و پيشنهاد دوم آنكه توبه كرده ، از گناه خود بازگردند . اگر توبه و بازگشت مايه شرمسارى است ، عذاب و خوارى آخرت ، زيانبارتر و بيشتر مايه شرمسارى است .
هامش
( 1 ) . « أ تأمرونّي أن أطلب النّصر بالجور فيمن ولّيت عليه و اللّه لا أطور به ما سمر سمير و ما أمّ نجم في السّماء نجما لو كان المال لي لسوّيت بينهم فكيف و إنّما المال مال اللّه » نهج البلاغه : خطبه 126 و نيز نك :
الامامة و السياسة : 153 .