تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
بيعت من بر گردن شما است و شما نمىتوانيد آن را بگسليد . شايان ذكر است كه گروهى مانند عبد اللّه بن عمر و حسان بن ثابت و سعد بن ابى وقاص از همان آغاز با امام بيعت نكردند و امام به هيچ‌يك از آنان گزندى نرساند . « 1 » عمار ياسر از امام خواست كه آنان را به بيعت فراخواند . امام به وى گفت : نيازى به كسى نداريم كه رغبتى به ما نشان نمىدهد . مالك اشتر به امام گفت كه آنان حق سرپيچى ندارند . امام به وى فرمود : بگذار به رأى و نظر خودشان عمل كنند . « 2 » طلحه و زبير پس از مدتى نزد امام آمده و از او اجازه خروج به مكه خواستند . امام با آن‌كه از نيتشان آگاه بود ، به آنان اجازه داد و به آنان گفت : « شما خواهان عمره نيستيد ؛ بلكه خواهان نيرنگ هستيد . » « 3 » امام مىتوانست آنها را زندان كند و يا مانع خروجشان شود ؛ ولى چنين نكرد . پس چگونه گفته مىشود كه آنان از روى اجبار و اكراه بيعت كرده‌اند . ( و قد زعمتما أنّي قتلت عثمان ) طلحه و زبير به كشتن عثمان فرامىخواندند و امام از عثمان دفاع مىكرد . آنان پس از كشتن عثمان با امام بيعت كردند و نزدش آمده به وى گفتند : بهاى بيعت ما را بده و ما را حاكم بصره و كوفه گردان . امام به آنان فرمود : « آيا به من دستور مىدهيد براى پيروزى خود ، از جور و ستم درباره
هامش
( 1 ) . نك : الارشاد : 1 / 244 ، چاپ مؤسسة آل البيت عليهم السّلام ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 1 / 26 و 3 / 192 ؛ بحار الانوار : 8 / 397 ؛ الفتوح ابن اعثم : 2 / 163 . ( 2 ) . الفتوح ابن اعثم : 163 . ( 3 ) . « ما العمرة تريدان ، و انما تريدان الغدرة » . تاريخ طبرى : 1 / 369 و 5 / 153 - 158 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 2 / 170 - 173 ؛ تاريخ يعقوبى : 2 / 180 .