ترجمه
مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش . مبادا هرگز ، چونان حيوان شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت دانى ؛ زيرا مردم دو دستهاند : دستهاى برادر دينى تو و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مىباشند . اگر گناهى از آنان سرمىزند يا علّتهايى بر آنان عارض مىشود ، يا خواسته و ناخواسته ، اشتباهى مرتكب مىگردند ، آنان را ببخشاى و بر آنان آسانگير ؛ آنگونه كه دوست دارى خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد . همانا تو از آنان برتر و امام تو از تو برتر و خدا بر آن كس كه تو را فرماندارى مصر داد ، والاتر است كه انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده و آنان را وسيله آزمودن تو قرار داده است . هرگز با خدا مستيز كه تو را از كيفر او نجاتى نيست و از بخشش و رحمت او بىنياز نخواهى بود . از بخشش ديگران پشيمان مباش و بر كيفر كردن شادى مكن و به خشمى كه توان رهايى از آن را دارى ، شتاب نداشته باش . به مردم نگو : به من فرمان دادند و من نيز فرمان مىدهم ، پس بايد اطاعت شود كه اينگونه خودبزرگبينى ، دل را فاسد و دين را پژمرده و موجب زوال نعمتهاست .
اگر با مقام و قدرتى كه دارى ، دچار تكبّر يا خودبزرگبينى شدى ، به بزرگى حكومت پروردگار كه برتر از تو است بنگر كه تو را از آن سركشى نجات مىدهد و تندروى تو را فرومىنشاند و عقل و انديشهات را به جايگاه اصلى بازمىگرداند .
بپرهيز كه خود را در بزرگى ، همانند خداوند پندارى و در شكوه خداوندى همانند او دانى ؛ زيرا خداوند هرسركشى را خوار مىسازد و هر