تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
عقاد درباره برخى شخصيت‌هاى زيرك عرب سخن گفته و به بحث درباره زياد و مغيرة بن شعبه و عمروعاص پرداخته است . وى در ضمن نوشته‌هايش آورده است : « زيركى معاويه سبب شد كه شخصيت‌هاى زيرك ديگرى مانند عمروعاص و مغيرة بن شعبه و زياد را نزدش گرد آورد . آنان در زيركى در بين مردم عرب شهرت داشتند . معاويه آنان را فريفته و از زيركىشان بهره جست و آنان نيز او را فريفته و از قدرت و ثروت او بهره‌مند شدند . منظور از زيركى در اين‌جا توانايى چيرگى بر مردم و پيرو ساختن آنان است . . . آنان به خوبى دانسته بودند كه خواسته خود را بايد نزد معاويه جستجو كنند و در جاى ديگر نمىتوانند به آن برسند . آنان اگر توانايى هماوردى با معاويه در دستيابى به خلافت را داشتند ، بدون ترديد از او فرمان نمىبردند . . . عمروعاص و مغيرة در آغاز درگيرى بنىهاشم و بنىاميه از مردمان عادى بودند و سپاه و ثروتى در اختيار نداشتند و نيروى قبيله آنان نيز به اندازه هاشميان و امويان نبود . ازاين‌رو خود را بين دو مركز قدرت مىديدند كه بايد نزديك‌ترين را براى خود برمىگزيدند و معاويه به‌ويژه پس از شهادت على عليه السّلام نزديك‌ترين كس به آنان بود . » « 1 » مغيرة از سوى معاويه به امارت كوفه رسيد و چون قدرت معاويه پايدار گشت ، خواست او را عزل كند . مغيرة از اين امر آگاه شد و ترفندى به كار بست تا معاويه را ناگزير به حفظ او در منصبش كند . او يزيد را وسوسه كرد كه پدرش را به نصب وى به ولايتعهدى برانگيزاند . يزيد نزد پدرش رفته و
هامش
( 1 ) . معاوية بن ابى سفيان : 30 به بعد .