تلاش فراوانى در يارى امام در صحنههاى مختلف داشت و خداوند ، او و تعداد اندكى را براى برافراشتن حق برگزيده بود .
( أمّا بعد فإنّي كنت أشركتك في أمانتي و جعلتك شعاري و بطانتي ) خداوند مرا امانتدار بندگان خود قرار داده و من تو را شريك و يار خود در اداى اين امانت ساختم و تو را والى بصره نهادم . ( و لم يكن رجل من أهلي أوثق منك في نفسي لمواساتي و موازرتي و أداء الأمانة إليّ ) تو يار و ياور من و امين راز من بودى و به همين دليل از بين خويشاوندان و نزديكان به تو اعتماد كردم . ( فلمّا رأيت الزّمان على ابن عمّك قد كلب و العدوّ قد حرب . . . أدّيت ) تو با من مهربان و از من فرمان مىبردى . حال كه روزگار از من برگشته ، تو نيز راه نافرمانى و ستم در پيش گرفتهاى . ( و كأنّك لم تكن اللّه تريد بجهادك و كأنّك لم تكن على بيّنة . . . الكسيرة ) اين كار تو شبيه كسانى است كه دين خدا را نمىشناسند و يا رياكارانه در پى فرصتى براى صيد شكار خود هستند . ( فحملته إلى الحجاز رحيب الصّدر بحمله . . . ) اموال مسلمانان را با خود بردى تا خود و خويشانت در سرزمينت ، روزگار به خوشى بگذرانيد و گويا اين اموال را با زحمت و دسترنج خود به دست آوردهاى و يا از خويشاوندى به ارث گرفتهاى ؛ پس ترس تو از خدا و حسابرسى روز قيامت به كجا رفت ؟ !
نداى حسرت ستمكار ( 3 - 4 )
« أيّها المعدود كان عندنا من أولي الألباب كيف تسيغ شرابا و طعاما و أنت تعلم أنّك تأكل حراما و تشرب حراما و تبتاع الإماء و تنكح النّساء من أموال اليتامى و المساكين و المؤمنين و المجاهدين