أبيك و أمّك فسبحان اللّه أ ما تؤمن بالمعاد أ و ما تخاف نقاش الحساب . ( 2 ) »
ترجمه
پس از ياد خدا و درود ، همانا من تو را در امانت خود شركت دادم و همراز خود گرفتم و هيچيك از افراد خاندانم براى يارى و مددكارى و امانت دارى ، چون تو مورد اعتمادم نبود . آن هنگام كه ديدى روزگار بر پسر عمويت سخت گرفته و دشمن به او هجوم آورده و امانت مسلمانان تباه گرديده و امّت ، اختيار از دست داده و پراكنده شدند ، پيمان خود را با پسر عمويت دگرگون ساختى و همراه با ديگرانى كه از او جدا شدند ، فاصله گرفتى . تو هماهنگ با ديگران دست از يارىاش كشيدى و با ديگر خيانتكنندگان ، خيانت كردى . نه پسر عمويت را يارى كردى و نه امانتها را رساندى . گويا تو در راه خدا جهاد نكردى و برهان روشنى از پروردگارت ندارى و گويا براى تجاوز به دنياى اين مردم نيرنگ مىزدى و هدف تو آن بود كه آنها را بفريبى و غنائم و ثروتهاى آنان را در اختيار گيرى .
پس آنگاه كه فرصت خيانت يافتى ، شتابان حملهور شدى و با تمام توان اموال بيت المال را كه سهم بيوهزنان و يتيمان بود ، چونان گرگ گرسنهاى كه گوسفند زخمى يا استخوان شكستهاى را مىربايد ، به يغما بردى و آنها را به سوى حجاز با خاطرى آسوده ، روانه كردى ؛ بى آنكه در اين كار احساس گناهى داشته باشى . دشمنت بىپدر باد ! گويا ميراث پدر و مادرت را به خانه مىبرى . سبحان اللّه ! آيا به معاد ايمان ندارى و از حسابرسى دقيق قيامت نمىترسى ؟