بگيرى و با او مقابله به مثل نكنى كه اگر چنين كنى ، دوستى را با دست خود به پايان رساندهاى ؛ هرچند او آغازگر اين جريان باشد . اگر برخورد او را ناديده گرفته و با او مدارا و مهربانى كنى ، نگرانىهاى او با گذر زمان از بين رفته و همهچيز به روز اول بازمىگردد . ( و عند جموده على البذل و عند تباعده على الدّنوّ ) خود را با او يكسان در نظر بگير و نسبت به او بخيل نباش ؛ هر چند او خود بخيل باشد . ( و عند جرمه على العذر ) لغزشهايش را ناديده بگير و او را تاب بياور كه اگر در پى يافتن دوستى بدون هيچ عيب و ايرادى مىگردى ، چنين كسى را هرگز نخواهى يافت . آيا به راستى از عدل و انصاف است كه خود معصوم نباشى و از ديگرى درخواست معصوم بودن داشته باشى . ( حتّى كأنّك له عبد ) اين تعبير كنايه از برخورد نيكو و مدارا كردن با دوستان است . ( و إيّاك أن تضع ذلك في غير موضعه ) مدارا و فروتنى در برابر كسانى سزاوار است كه آن را ارج نهند و فروتنى در برابر كسانى جايز نيست كه آن را ضعف و سستى مىانگارند . در ضرب المثلى آمده است : « بخشى از خود را در اختيارم بگذار تا همه وجودم را در اختيارت نهم . » « 1 »
( لا تتّخذنّ عدوّ صديقك صديقا فتعادي صديقك ) دوستى با فردى و دشمن او ، در يك زمان ممكن نيست . مردى به امام گفت كه من ، تو و معاويه را دوست دارم . امام به او فرمود كه يك چشم تو مىبيند و چشم ديگر نمىبيند و سرانجام يا به كلى كور و يا بينا خواهى شد . « 2 » ( و امحض أخاك النّصيحة حسنة
هامش
( 1 ) . « كن لى ببعضك حتى اكون به كلى لك » مجمع الامثال : 1 / 8 / 267 .
( 2 ) . « انت اعور الان ، اما ان تعمى ، و اما ان تبصر » السرائر : 3 / 640 ؛ بحار الانوار : 27 / 58 ح 17 ؛ عوالى اللئالى : 1 / 296 .