تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
كس به احوال مسلمانان اهميت ندهد از آنان نيست . » « 1 » ( بئس الطّعام الحرام ) چه گناهى بالاتر از آن‌كه زندگى خود را از دسترنج مستضعفان و ستمديدگان بسازيم . ( و ظلم الضّعيف أفحش الظّلم ) ستم كردن به انسان ضعيف مانند آن است كه دست خود را بر دهان ستمديده‌اى گذاريم و او را از اعتراض و شورش عليه ستمگر باز داريم . گوهرحقيقى انسان ، از نگاه نگارنده ، در قيام عليه ظلم و ظالم است . در اين‌باره پيش از اين سخن گفته شد . « 2 » ( إذا كان الرّفق خرقا كان الخرق رفقا ) آشتى و سازش با اشرار خود نوعى شرارت است ؛ زيرا آنان را به شرارت بيشتر تشويق مىكند . راه برخورد درست با آنان در صورت سودمند نبودن سخن و اندرز نيكو ، مقابله و برخورد سخت و شديد است . امام در جاى ديگرى مىفرمايد : « وفادارى به پيمان‌شكنان خود نزد خداوند پيمان‌شكنى به حساب مىآيد . » « 3 » ( ربّما كان الدّواء داء ) گاه پزشك در تشخيص بيمارى اشتباه مىكند و دارويى را تجويز مىكند كه موجب تقويت بيشتر بيمارى مىشود . ( و الدّاء دواء ) گاه نيز درمان ، رنج‌آور و سخت است ؛ مانند آن‌كه عضوى از بدن براى پيشگيرى از سرايت بيمارى به اعضاى ديگر بريده مىشود كه در اين صورت
هامش
( 1 ) . « من لا يهتم بامر المسلمين فليس منهم » كشف الخفا : 2 / 297 ح 2379 ؛ مجمع الزوائد : 1 / 78 و 10 / 248 ؛ المعجم الصغير : 2 / 131 ح 907 ؛ المستدرك على الصحيحين : 4 / 352 ح 7889 و 7902 ؛ المعجم الاوسط : 1 / 151 ح 471 و 7 / 270 ح 7473 ؛ جامع العلوم و الحكم : 1 / 77 ؛ شعب الايمان : 7 / 361 ح 10586 ؛ الترغيب و الترهيب : 2 / 342 ح 2645 ؛ ميزان الاعتدال : 1 / 337 ح 740 . ( 2 ) . نك : شرح خطبه 176 . ( 3 ) . « الوفاء لأهل الغدر غدر عند اللّه و الغدر بأهل الغدر وفاء عند اللّه » نهج البلاغه : حكمت 258 .