معاويه از اين روش دورى مىگزيد ، ديگر هوش و ذكاوتى نداشت و دليل آن اين نامه است كه امام در پاسخ به نامه معاويه نوشته است و او را رسوا و شرمنده كرد و فريب و نيرنگ او را به خودش بازگردانيد .
ابن ابى الحديد از استادش ابو جعفر « 1 » گزارش مىكند كه معاويه مشتاقانه منتظر كنايه و توهينى از امام درباره ابو بكر و عمر بود تا آن را دليل و مدركى براى مردم شام قرار دهد و هنگامىكه نوميد شد ، نامه در پى نامه براى امام فرستاد كه در آن از فضايل ابو بكر و عثمان سخن مىگفت تا امام را وادار به انتقاد از آنها سازد و معاويه از اين نامهها همان موضعى را گرفت كه در قتل عثمان گرفته بود . نامه كنونى امام در پاسخ به يكى از همين نامهها است كه اكنون درصدد شرح آن هستيم . پاسخ امام به درستى گواه است كه امام از هدف معاويه آگاه شد و فرصت را از او گرفت و سوء نيتش را افشا كرد و فرمود : خواستى رسوا كنى كه خود رسوا شدى !
( فلقد جنّان لنا الدّهر منك عجبا ، إذا طفقت تخبرنا ببلاء اللّه تعالى عندنا ) چه چيزى شگفتانگيزتر از اينكه معاويه درباره نيكىهاى محمد صلّى اللّه عليه و آله با على عليه السّلام سخن مىگويد . ( و زعمت أنّ أفضل الناس فى الإسلام فلان بن فلان ) و اين لب مطلب نامه معاويه بود كه ابو بكر و عثمان را ستايش كند تا امام از آنها بدگويى كند و معاويه به هدف خويش نائل شود ؛ درحالىكه امام ضربهاى جانكاه به قلب معاويه وارد كرد و فرمود : تو را با سياستمداران و نيكوكاران چه كار
هامش
( 1 ) . او شرف الدين ابو جعفر يحيى بن ابو طالب محمد بن محمد بن ابو زيد حسنى است كه ابن ابى الحديد از فراوانى دانش و پرهيزكاريش سخن گفته است . نك : شرح نهج البلاغه : 9 / 248 و 12 / 90 و 15 / 185 .