از اين قرار بود ، پس متعلق نهى به همان مصلحت ذاتيهاى كه داشت ، باقى است بدون اينكه مزاحمى پيدا كند . لذا مقتضى موجود است و مانع مفقود است . پس مىتوان اين عمل را به قصد همان مصلحت ذاتيهاى كه دارد ، اتيان كرد و بدينوسيله تقرب بسوى مولى پيدا نمود .
جناب مظفر مىفرمايد : اين سخن اگرچه از بزرگى همانند ميرزاى نائينى صادر شده ولى گفتارى است ناتمام .
دليل مطلب : مقدمه : قرب و بعد بر دو قسم است .
1 - مادى
2 - معنوى
منظور از قرب و بعد مادى ، همان قرب و بعد مكانى است كه يك موجود مادى و داراى مكان نسبت به يك موجود مادى ديگر مىتواند داشته باشد ؛ يعنى به او نزديك باشد و فاصلهء مكانى بينشان نباشد و يا كم باشد و يا از او دور باشد يعنى فاصلهء مكانى بينهما زياد باشد . مثل آنچه كه انسان در قيامت به شياطين و عوامل گمراهكنندهء او در دنيا مىگويد :
« يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ »
( 1 ) منظور از قرب و بعد معنوى ، همان رسيدن به كمالات و تقرب به مبدأ كمالات و يا دور شدن از آن و فاصلهء كمالات است و اصوليين اين قرب و بعد معنوى را تشبيه نمودهاند به قرب و بعد مكانى از باب تشبيه معقول به محسوس و قرب و بعدى كه منظور نظر ما است ، همين قسم دوم است . با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : قرب و بعد ، در باب عبادات ، صرفا دائر مدار وجود مصلحت يا مفسدهء واقعيه نيست كه هر عملى در واقع مصلحت داشت ، مقرب الى المولى باشد و هر عملى در واقع مفسده داشت ، مبعد از مولى باشد ( بدليل اينكه قرب و بعد مكانى و مادى نيست تا هر عملى در واقع مصلحت داشت ، يك متر انسان را به مولى نزديكتر كند و اگر در واقع مفسده داشت ، يك متر ما را از مولى دور كند ؛ بلكه قرب و بعد معنوى است كه انسان مقرب عند اللّه باشد و خدا از او خشنود شود
هامش
( 1 ) ( زخرف - 38 ) .