براى رفتن زياد به رستوران مك دونالد براى صرف صبحانه ، برچسب كودك آزار مىخوردند . « 1 »
انگيزه قانوننويسانى كه اين قوانين را وضع كردند ، بسيار متعالى بود ؛ يعنى آنها در اشتياق خود به ريشه كن كردن بلاى كودك آزارى كه سدهها است كه به طور پنهان وجود دارد ، بسيار پرشور عمل كردند . به گفته لورنس ايبر « 2 » ( روانشناس ) ، « ما آن را نفى كرديم و كرديم و هنگامى كه سرانجام آشكار گرديد نتوانستيم درد آن را تحمل كنيم » . در نتيجه ، « از دست به هيچ كارى نزدن ، رسيديم به تلاش كردن براى انجام همه كار » .
اكنون حتى كسانى كه در درون اين سيستم كار مىكنند ، آشكارا منطقِ گشودن بىاندازه دروازههاى آن را زير سئوال مىبرند . بنابه گفته الى نيوبرگر « 3 » ، مدير مطالعات توسعه خانواده در مركز پزشكى بيمارستان كودكان در بوستون ، « اگر كارشناسانى مانند من آنچه را كه اكنون مىدانيم در آن زمان مىدانستيم ، هرگز به كنگره فشار نمىآورديم و مفاهيم كودك آزارى را به عنوان پايهاى براى وضع قوانين ، وسيع نمىكرديم . » « 4 » به رغم اين قضاوت بازنگرانه « قانون فدرال منع بدرفتارى با كودكان » به تصويب رسيد و راه را براى گزارشهاى اغراقآميز از موارد كودكآزارى بازكرد . در اواسط دهه 1970 ؛ 60000 اتهام كودكآزارى در محاكم مطرح شد كه 60 درصد آن به اثبات رسيد . امروز از 3 ميليون اتهامى كه سالانه پرونده مىشود ، تنها يك
هامش
( 1 ). Richard Wexler , Wounded Innocents : The Real Victims of the War Against Child Abuse ( New York : Prometheus , 1990 ) , p . 17 .( 2 ). Lawrence Aber( 3 ). Eli Newbeger( 4 ). Wexler , Wounded Innocents , p . 23 .