خيرخواهانه براى نجات كودكان ما ، ظهور طبقه جديدى از متخصصان از قبيل مددكار اجتماعى ، درمانگر ، داوطلبان پذيرش فرزند و وكلاى دادگاههاى خانواده بود كه منافع مشخصى در اشغال نقش والدين دارند . بوروكراسى در هر جا ميل فراوانى به گسترش قلمرو خويش دارد تا دامنه مشتريان خود را وسيعتر نمايد . اگر اين مشتريان كودكان باشند ، والدين به آسانىِ تمام افرادى كه تجارت را تهديد مىكنند . كريستوفر لاش « 1 » يكى از كسانى است كه معتقد بود اين « به اصطلاح متخصصان امدادگر » در جهت تضعيف روحيه اعتماد به نفس خانوادهها عمل كردهاند و به طور ناخودآگاه حلقه معيوبى از وابستگى به منابع تخصصى خارجى ايجاد كردهاند . « 2 »
متأسفانه ، موج حركت براى تصاحب جايگاه والدين ، خانوادههاى رنگينپوست را به طور ناعادلانهاى هدف قرار داده است . در شرايطى كه در آن والدين بهسختى مشغول دست و پنجه نرم كردن با واقعيتهاى زندگى روزمره هستند ، خيلى آسانتر خواهد بود كه كودكان را جدا كنيم تا آنكه با مشكلات ريشهدارى مانند بىخانمانى ، بيكارى يا اعتياد برخورد نماييم .
اين امر ما را به نقطه اوج مسئله مىكشاند . جدا كردن كودكان از والدين يك مانور پرخطر است ، زيرا آنچه پس از آن با كودكان مىكنيم به شدت
هامش
( 1 ). Christopher Laschتاريخ نگار آمريكايى و منتقد اجتماعى ( 1994 - 1932 )
( 2 ). Don Browning , Bonnie J . Miller - McLemore , Pamela D . Couture , K . Bryholf Lyon , and Robert M . Franklin , From Culture Wars to Common Ground : Religion and the American Family Debate ( Louisville , Ky . : Westminster / John Knox , 1997 ) , p . 192 .