برداشت و هر گاه يك شوهر يا يك زن ادعاى اختلافات غيرقابل آشتى نمايند ، طلاق را مجاز دانست . بر طبق اين قوانين ، نفقه نيز تا حد زيادى حذف شده است . اين آسانسازى مقررات منعكس كننده باور ليبرالى است كه مردم را به منزله افرادى بدون محدوديت و آزاد از وظايف و مسئوليتهايى كه آن را قبول ندارند ، مىداند . حاصل اين نگرش ، تغيير نگرش كلى ما به موضوع ازدواج بوده است . ازدواج ، به جاى آن كه به عنوان مكانيزمى به خدمت گرفته شود كه بزرگسالان از طريق آن تعهد خود را به ديگران ، بهويژه به كودكان ، ابراز نمايند ، وسيلهاى براى ارضاى احساسات شريكان بزرگسال شده است .
بىترديد ، طلاق بدون تقصير ، طيف جديدى از گزينهها را به روى بسيارى از بزرگسالان گشوده است . اين نوع طلاق با كاهش مجازاتهاى مرتبط با طلاق ، قدرت يك فرد را براى بهدور افكندن سريع و آسان نقشها و مسئوليتهاى خانوادگى افزايش داده است . اما اين آزادى انتخاب جديد بسيار پرهزينه است ، زيرا سختى و مشقت قابل توجهى را به كودكان تحميل مىكند . اكنون مجموع قابل توجهى از پژوهشها نشان مىدهد كه فرزندان طلاق مسائلى جدى ، از محروميت اقتصادى تا شكست تحصيلى و اختلالات عاطفىِ طولانى مدت را تجربه مىكنند . « 1 »
احساس بيزارى ليبرالها
اگر محافظهكاران به دليل ايمان كوركورانه به سرمايهسالارى ، حمايت
هامش
( 1 ). David Popenoe , Life Without Father ( New York : Free Press , 1996 ) , pp . 52 - 56 .