است ، اما مادران و پدران ديگر نمىتوانند در ازاى سرمايهگذارى والدينى خود ، بازگشتى اقتصادى را انتظار بكشند .
اين موضوع ما را به دو راهى حساس معاصر كه رهبران سياسى ما ، به ويژه راستگرايان را سردرگم كرده است ، مىكشاند . ما به طور روز افزون از والدين انتظار داريم كه مقدار زيادى پول و انرژى را صرف بزرگ كردن فرزندان خود كنند در حالى كه در نهايت اين جامعه است كه منافع مادى آن را درو مىكند . هزينهها خصوصى ، اما منافع به طور فزاينده عمومى است . اگر شما پدر يا مادر خوبى هستيد و آن انرژى قهرمانانه لازم را بهدست آوردهايد تا تضمين كنيد كه فرزندتان در مدرسه موفق مىشود و به درس خود ادامه مىدهد تا تحصيلات پر هزينه كالج را به پايان برساند ، بدون شك در تأمين نيروى انسانى آمريكا مشاركت خواهيد كرد و اين كشور را كمك خواهيد كرد تا با آلمانىها و كرهاىها رقابت كند . اما با انجام چنين كارى ذخاير اقتصادى خود را بيش از آنكه افزايش دهيد به تحليل مىبريد . از منظر والدين ، فرزند به كالايى كاملًا غيراقتصادى تبديل شده است . فرد فرد مادران و پدران ممكن است هنوز مقدار زيادى از وقت خود را به اين فعاليت كه هم براى كودك و هم براى كشور سرنوشتساز است ، اختصاص دهند ، اما براى نخستينبار در تاريخ است كه انرژى آنها بهوسيله منافع فردى آگاهانه تقويت نمىشود ؛ آنها بايد به طور كامل بر ذخيره عظيم عشق نوعدوستانه تكيه كنند . اين عشق بايد بسيار زياد باشد كه بيش از دو دهه دوام بياورد ، زيرا در جامعه رو به پيچيدهتر شدن ما ، يك مادر يا پدر نمىتواند به آسانى ، جوانى هيجده ساله را تحويل جامعه دهد ؛
جنگ عليه والدين ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: سيلويا آن هيولت
ص١١٥