انزواى ترسناكى بينجامد ، زيرا جهانبينى ليبرال ، براى خودمختارى و وابسته نبودن احترام قائل است و ارتباط ميان مردم را چندان مهم تلقى نمىكند . هدف آن به حداكثر رساندن گزينههاى پيش روى فردى است كه ياد گرفته بدون وابستگى يا نياز به ديگران روى پاى خود بايستد . مشكل اين ديدگاهِ « ضعيف » ليبرالى اين است كه انسانها در صورت داشتن روابط با يكديگر و حضور در جمع ، سالمتر و شادابتر هستند تا اين كه در لاك خود باشند . واقعيت آن است كه ما انسانها به يكديگر نياز داريم و كاهش شديد روابط مهرآميزِ دراز مدت در آمريكاى معاصر ، يك مشكل چشمگير است . فردگرايى افراطى و بىرويه جامعهاى به و جود آورده است كه در آن مردم به طور فزايندهاى قادر به حفظ روابط يا نگهدارى از كودكان خود نيستند . اين ديگر « فقط يك سرى گزينههاى خاص نيست ، بلكه يك آسيب اجتماعى است . » « 1 » گزينههاى نامحدود و آزادى لگام گسيخته سدّ راه تحكيم خانواده و سلامت جامعه مىشود .
هيچ چيز بيش از مسئوليتهاى مرتبط با نقش والدگرى نمىتواند اين امر را روشن سازد . در واقع ، اين پروژ ليبرالى براى بهحداكثر رساندن خودمختارى و قدرت انتخاب ، كودكان را نوميدانه دچار سردرگمى مىكند . به دليل آنكه كودكان به طور طبيعى وابسته هستند و نمىتوانند بدون انرژى و حمايت ديگران به زندگى خود ادامه دهند ، نبايد افرادى بىمحدوديت تصور شوند . مهمتر آنكه كودكان به طور جدى و براى مدتى
هامش
( 1 ). Ibid . , p . 95 .