طولانى ، توانايى افراد بزرگسالِ مسئول را براى استفاده از آزادى خود ، محدود مىسازند . در كشورى كه تقريباً 87 درصد تمام بزرگسالان والد مىشوند و « وضعيت اضطرارى والدگرى » حدود 25 سال طول مىكشد ، يك نكته بسيار روشن اينكه ما درباره تصميمات حاشيهاى يا مسئوليتهاى جزيى سخن نمىگوييم . « 1 » كودكان در بطن زندگى بزرگسالان جاى مىگيرند و نيازمند آن هستند كه بزرگسالان به خاطر آنها بسيارى از اهداف زندگى خود را فدا كنند .
به نظر مىرسد تا جايى كه به فرهنگ سياسى ما مربوط مىشود ، هر دو جناح ما بيمار هستند . محافظه كاران در برابر روشهايى كه بازارِ لگام گسيخته از طريق آن انرژى و كارآيى مادران و پدران را به تحليل مىبرد چشم خود را مىبندند ، در حالى كه ليبرالها شيوههايى را كه فردگرايى بىحد و مرز از طريق آن همين جوهره والدگرى را تضعيف مىكند ، ناديده مىگيرند . اما اگر هر دو رويه سياسى در تخريب خانواده همدست هستند ، رهبران منتخب ما نيز از پذيرش اين واقعيت فرسنگها فاصله دارند ، چه رسد به آنكه بخواهند با پيامدهاى آن دست و پنجه نرم كنند . شايد هم در حفظ وضعيت موجود منافع سرشارى وجود داشته باشد .
تقويت والدين از طريق مقررات مالياتى
در پايان دهه 1940 و آغاز دهه 1950 ، دولت فدرال مقررات مالياتىاى
هامش
( 1 ). David Guttmann , Reclaimed Powers : Toward a New Psychology of Men and Women in Later Life ( New York : Basic , 1987 ) , pp . 185 - 214 .