را تكرار كرد ) گويد : پس فرمود : چه گوئى در گفتار خداى عز و جل : ( سوره نساء آيه 98 ) « مگر مستضعفان ( ناتوانان ) از مردان و زنان و كودكانى كه نه چاره توانند و نه راه برند ، كه بايمان رسند ؟
عرضكردم : آنها هم نيستند جز مؤمن يا كافر ، فرمود ، به خدا ، سوگند آنها نه مؤمنند و نه كافر ، سپس رو به من كرد و فرمود : چه گوئى در بارهء اصحاب اعراف ؟ ( اعراف نام ديوارى است ميان بهشت و جهنم چنانچه از روايات و تفاسير استفاده شود و پيش از اين نيز گذشت ) عرضكردم : آنها هم نيستند جز مؤمن و يا كافر ، اگر ببهشت روند مؤمنند و اگر بدوزخ روند كافرند ، فرمود : به خدا سوگند نه مؤمنند و نه كافر و اگر مؤمن بودند ببهشت ميرفتند چنانچه ديگر مؤمنان ببهشت ميروند ، و اگر كافر بودند بدوزخ ميرفتند چنانچه ديگر كافران بدوزخ روند ، ولى آنها مردمى هستند كه كارهاى نيك و كارهاى بد آنها برابر است ، و كردار نيك آنها را ( ببهشت ) نرساند و حال اينها چنانست كه خداى عز و جل فرموده .
پس من عرضكردم : آيا ايشان از اهل بهشتند يا از اهل دوزخ ؟ فرمود : آنها را واگذار همان جا كه خدا واگذارده ( يعنى كارشان با خدا است ) عرضكردم : آيا كار آنها را بتأخير اندازى ( كه خدا هر چه خواهد با آنها انجام دهد ) ؟ فرمود : آرى من هم بتأخير اندازم چنانچه خداوند بتأخير انداخته ، اگر بخواهد بسبب رحمت خود آنها را ببهشت برد ، و اگر خواهد بسبب گناهانشان بدوزخشان كشد و ستمى هم به آنها نكرده ، عرضكردم : آيا كافرى ببهشت ميرود ؟ فرمود : نه ، عرضكردم : آيا بجز كافر كسى بدوزخ رود ، فرمود : نه ، جز آنكه خدا بخواهد ، اى زراره من ميگويم آنچه خدا خواهد . ( همان شود ) و تو نميگوئى آنچه خدا خواهد ، هر آينه اگر تو بزرگ شوى از اين حرف برگردى و خشمت ( نسبت بمخالفان )
الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٢٥