5 -
عمر بن ابان گويد : از امام صادق عليه السّلام در بارهء مستضعفين پرسيدم ؟ فرمود : آنها اهل ولايت هستند ، عرضكردم : چه ولايتى ؟ فرمود : هر آينه آن ولايت در دين نيست بلكه ولايت ( و هم بستگى ) در ازدواج و ارث و معاشرت است ، و ايشان نه مؤمنند و نه كافر ، و از آنهايند كسانى كه باميد خداى عز و جل هستند ( و كارشان با خدا است كه اگر خواهد عذاب كند يا ببخشد ) .
شرح
- مجلسى ( ره ) گويد : چون لفظ « ولايت » مجمل بوده و احتمال داده ميشد كه مقصود ولايت اهل بيت عليهم السّلام باشد سائل عرضكرده است : چه ولايتى ، حضرت در پاسخ فرموده است : مقصود ولايت اهل بيت و امامان بر حق نيست زيرا اگر اين طور بودند در زمرهء مؤمنين بودند ، يا اين كه مقصود از ولايت در دين آن ولايتى است كه بسبب اتحاد در دين ميانهء مؤمنين است چنانچه خداى سبحان فرمايد :
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ
. يعنى مردان مؤمن و زنان مؤمنه برخى از آنها دوستان برخى هستند . . . ( سورهء توبه آيه 71 ) و حضرت فرموده است اينان نيستند بلكه مقصود مردمى هستند كه متعصب در مذهب خود نيستند و با شما نيز بغض ندارند بلكه با شما ازدواج كنند و ارث دهند و آميزش كنند ، يا اينكه مقصود اين است براى شما ازدواج و معاشرت ايشان جايز است آنان از شما ارث برند و شما از ايشان ، پس پرسش سائل از حكم آنها بوده نه از وصفشان ، يا اينكه حضرت حكمشان را بيان فرموده سپس آنها را معرفى كرده است كه اينان مؤمن نيستند و كافر هم نيستند .
6 -
اسماعيل جعفى گويد : از حضرت باقر عليه السّلام پرسيدم : از آن دينى كه بر بندگان روا نيست نسبت بدان نادان باشند ( و بايد بدانند كه آن چه دينى است ؟ ) فرمود : دين وسيع است ، ولى خوارج از روى نادانى خودشان بر خود تنگ گرفتند ( و گرفتار شدند ) عرضكردم : قربانت ( اجازه ميفرمائيد ) من دين خودم را كه بر آن هستم براى شما باز گويم ؟ فرمود : آرى ، عرضكردم : گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست ، و گواهى دهم كه محمد بنده و رسول اوست ، و آنچه از جانب خداوند آورده است قبول دارم ، و شما را دوست دارم ، و از دشمن شما و هر كه بر شما بزرگى كند و استيلاء خواهد و خود را امير