تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
ازدواجشان بر من حلال نباشد ، پس در اين باره چه دستورى به من ميدهيد ؟ فرمود : پس توجه ميكنى با اينكه جوانى ؟ آيا بردبارى ميكنى ؟ عرضكردم : كنيزها را ( براى زناشوئى ) ميگيريم ، فرمود : اكنون بياور ( آنچه در بارهء آنها دارى ، و بگو بدانم ) بچه دليل كنيزان را حلال دانى ؟ عرضكردم : كنيز كه همانند زن آزاد نيست اگر چيزى از او ديدم كه مرا به شك انداخت او را مىفروشم و از او كناره ميگيرم ، فرمود : برايم بيان كن بچه دليل او را بر خود حلال ميدانى ؟ گويد : من جوابى ( و پاسخى ) نداشتم كه به آن حضرت عرض كنم .

( مجلسى ( ره ) گويد

: علت ترس زراره از ازدواج با آنها اين بود كه زراره اصرار داشته كه واسطه‌اى ميان ايمان و كفر نيست ( چنانچه پيش از اين نيز بدان اشاره شد ) و همهء مخالفين و گر چه از فرق شيعه غير از اماميه باشند كافر ميدانسته ، و احكام كفر را در دنيا و آخرت بر آنان جارى ميكرده ، و امام عليه السّلام در بارهء آميزش كنيزان از او مطالبهء دليل كرد يعنى او هم زن كافره است و خصوص اگر اهل كتاب نباشد وطيش حرام است چنانچه نكاح كافره حرام است ، پس چه فرقى ميان آن دو است ؟ ) . ( زراره گويد ) : پس به آن حضرت عرضكردم : چه فرمائى ( بالاخره ) ازدواج كنم ( يا نه ) ؟ فرمود : من باكى ندارم كه ازدواج كنى ، عرضكردم : اين كه فرمودى : من باكى ندارم كه ازدواج كنى دو معنى دارد : يكى اينكه ميفرمائى من باك ندارم تو گناهى مرتكب شوى بىآنكه من به تو دستور دهم ( ديگر اينكه براى من جايز است ؟ ) پس چه دستور دهى آيا بفرمان شما اين كار را بكنم ؟ فرمود : رسول خدا ( ص ) زن گرفت ، و داستان زن نوح و زن لوط ( را نيز كه ) ميدانى چه بوده ( كه در سورهء تحريم آيهء 10 خداوند داستان آنها را بيان فرمايد : ) « و بودند در زير سرپرستى ( حبالهء نكاح ) دو بنده از بندگان شايستهء ما » ؟ من عرضكردم : رسول خدا مانند من نبوده ، همانا زن زير دست او بوده : و بحكمش اقرار داشته ، و بدين او اعتراف ميكرده ؟ گويد : به من فرمود : در بارهء آن خيانت كه در گفتار خداى عز و جل ( در همان آيه است كه فرمايد ) : « پس خيانت