تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 938

مساهمون:

ص٩٣٨
( 1 ) ديگرش دجله است كه [ نهر ] ابلّه از آن منشعب شود و بدان باز گردد و رود اصلى به دريا و عبّادان [ آبادان ] رسد ( تقوم البلدان ، 252 ) . . . شهرى است استوار و آب از گرد وى برآيد و بر مغرب دجله است . از وى دستار و عمّامهء بلّى خيزد ؛ ( حدود العالم ) . تأسيس شهر را از پادشاهان ساسانى شمرده‌اند . پس از رونق يافتن بصره اهميّت خود را از دست داد و بتدريج از ميان رفت ؛ ( مصاحب ، 1 ) . 59 ) ابن اثير در مورد هزيمت اهل ابلّه و گشودن شهر مىنويسد « [ خالد ] معقل بن مقرّن را هم به ابلّه فرستاد كه آن را بگشود و اموال و گرفتاران را بفرستاد . » اين روايت مخالف عقيدهء ناقلين اخبار است . زيرا ، آنچه مشهور است و شايع شده اين است كه عتبة بن غزوان به سال چهاردهم هجرى در زمان خلافت عمر خطّاب ابلّه را گشوده است ؛ ( كامل ، 2 ، 103 ) . 60 ) نباح : موضعى است در راه بصره به مكّه ؛ ( معجم البلدان ، 5 ) . 61 ) حيره : از بلاد اقليم سوّم كه طول آن سط - كه [ 69 درجه و 25 دقيقه ] و عرض آن لب - ن [ 32 درجه و 50 دقيقه ] . شهرى است جاهلى . شهرى است قديمى در سه ميلى كوفه . سابقا منازل آل نعمان منذر بود . حيره در محلّى است كه آن را نجف گويند ؛ ( تقويم البلدان ، 338 ) . . . لفظ حيره اصلا آرامى و به معنى اردوگاهى مركب از خيمه‌ها است و سپس به اردوگاه ثابت امراى لخمى ، كه بعدها به شهرى مبدل شد ، تخصيص يافت . تاريخ تأسيس معلوم نيست ولى در بعضى مآخذ مربوط به قرن پنجم بعد از ميلاد ذكر اسقفان حيره آمده است . . . با توسعهء كوفه حيره از رونق افتاد و سپس بتدريج از ميان رفت ؛ ( مصاحب ، 1 ) . 62 ) ضرار بن الأزور أسدى : اين ضرار بن الأزور همان است كه به دستور خالد بن وليد مالك بن نويره را كشت و خالد زن مالك را تصاحب نمود . به طورى كه زركلى نوشته است ، ضرار در سال يازده هجرى از دنيا رفت ؛ ( اعلام زركلى ) . 63 ) علّت ملقّب شدن عبد المسيح به بقيله اين است كه او با دو بر [ روپوش - عبا - جبّه ] سبز نزد قوم خود رفته بود . آنها به او گفتند : اى حار ( مخفّف حارث اسم جدّ عبد المسيح ] ، تو هيچ نيستى مگر بقيلهء [ يعنى ، اسم گياهى است ] سبز . [ 13 ] 64 ) آل نعمان : نعامنه ( جمع نعمان ) يا مناذره دولتى بودند كه تابع حكومت ايران [ قبل از اسلام ] بودند و خسرو پرويز آخرين امير آن طايفه را زير پاى فيلها انداخت و آن دولت از بين رفت و در شعر خاقانى به همين مسئله اشاره شده :
از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه * زير پى پيلش بين شه‌مات شده نعمان
65 ) اين داستان با روايات مختلف در بسيارى از كتب ادب و تاريخ آمده است . [ 14 ]
هامش
[ ( 13 ) ] در مورد عبد المسيح رك : دانشنامهء ايران و اسلام ، ذيل مادهء ابن بقيله . [ ( 14 ) ] براى ترجمهء فارسى آن رك : طبرى ، 4 ، 1481 ؛ كامل ، 2 ، 112 - 114 ؛ فتوح البلدان ، 38 ؛ ناسخ التواريخ ، 2 ، 156 ؛ ايران بعد از اسلام ، 45 .