( 1 ) عمرو بن عاص در اختيار او نهاده بود به شهر نزديك شد ناچار مدينه را ترك گفته در عراق به على ( ع ) پيوست و در عراق در همهء جنگهايى كه على در آن درگير بود ، شركت كرد . به هنگام محاصرهء پايتخت بيزانس در سال پنجاه و دو هجرى به بيمارى ذوسنطاريا از پاى درآمد . يك صد و پنجاه حديث به ابو ايّوب نسبت داده شده امّا بخارى و مسلم تعداد سيزده تا از آنها را اصيل شمردهاند . ( دانشنامهء ايران و اسلام ، 7 ، 100 ) . . . و هر گاه روميان را خشكسالى فرا رسد ، روى گور او را مىگشايند ، باران مىبارد ؛ ( آفرينش و تاريخ ، 5 ، 124 ) .
50 ) عكرمة بن أبى جهل : ابن ابى جهل عمرو بن هشام مخزومى قرشى از بزرگان قريش در جاهليت و اسلام . وى مانند پدر خويش از سرسختترين دشمنان پيامبر اسلام ( ص ) بوده است . عكرمه پس از فتح مكّه اسلام آورد و در چند غزوه شركت جست و به سال سيزده قمرى به سن شصت و دو سالگى در غزوهء يرموك يا در جنگ مرج الصفّر شهيد گشت ؛ ( اعلام زركلى به نقل دهخدا ) .
51 ) صنعا : از بلاد اقليم اوّل كه طول آن سز - ك [ 11 ] [ 67 درجه و 20 دقيقه ] و عرض آن يد - ل [ 14 درجه و 30 دقيقه ] . از بزرگترين شهرهاى يمن است و در آنجا تلّ بزرگى است معروف به غمدان ؛ ( تقويم البلدان ، 128 ) . . . قصبهء يمن است . بانعمتترين جايى است اندر همهء يمن . اندر همهء ناحيت عرب شهرى نيست از وى بزرگتر و خرمتر . . . ؛
( حدود العالم ) . صنعا از مراكز فرهنگى اسلامى است . دانشگاه اسلامى و مؤسّسات فرهنگى ديگر و چهل و هشت مسجد دارد كه مهمترين آنها مسجد جامع زيباى شهر است كه در محل كليسايى از قرن ششم ميلادى ساخته شده . صنعا احتمالا مركز يكى از نخستين دولتهاى حميريها بوده . . . [ 12 ]
52 ) مارب : از بلاد اقليم اوّل كه طول آن عو - ل [ 76 درجه و 30 دقيقه ] و عرض آن يز [ 17 درجه ] . ميان مارب و صنعا سه مرحله [ منزل ] است و برخى گويند چهار مرحله .
شهرى است ويران . پيش از اين قاعدهء [ پايتخت ] بتابعهء يمن بوده است و موضع آن در پايان كوههاى حضرموت باشد و سدّ مأرب در آنجا بوده . آن را سبا نيز مىگفتهاند به نام بانى آن ، سبأ بن يشحب بن يعرب بن قحطان ؛ ( تقويم البلدان ، 132 ) .
53 ) ابن اثير در مورد علّت فراموش شدن نام خود اشعث به هنگام نوشتن نام ده نفر جهت امان گرفتن مىگويد : « . . . اشعث فراموش كرده بود كه نام خود را در آن بنويسد و امان بخواهد ، زيرا جحدما [ يكى از رؤسا ] هنگام نوشتن آن عهدنامه از جاى خود جست و خنجر كشيد و به أشعث گفت : يا نام مرا در اين نوشته ببر ؛ يا تو را با دشنه خواهم كشت .
و اشعث از اين حركت مضطرب شده نام او را نوشت و نام خود را فراموش كرد . » ( كامل ،
هامش
[ ( 11 ) ] حروف مقطع معادل ابجدى داخل كروشه است .
[ ( 12 ) ] رك : مصاحب ، 2 .