( 1 ) چنين گويند كه در عهد خلافت امير المؤمنين عمر بن خطّاب كعب الأحبار در مدينه آمد . مردمان احوال آخر الزمان و فتنه و جنگها از او مىپرسيدند و كعب كيفيّت انواع محن و اصناف فتن ايشان تقرير مىكرد و شرح مىداد ، پس گفت :
اعظم فتنهها و جنگها آن جنگ و حادثه خواهد بود كه هرگز از دل عالميان فراموش نشود و مبدأ آن فتنه كشتن هابيل بود و آخر آن كشتن حسين بن على ( ع ) خواهد بود . پس ، كعب گفت :
اى مردمان ، شما كشتن حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) سهل و آسان مىدانيد و آن را خوار و حقير مىشماريد . نمىدانيد كه آن روز كه او را بكشند ، درهاى آسمان باز گشايند و از حضرت حقّ سبحانه فرمان در رسد كه اى آسمان و اى اهل آسمان ، بر وفات حسين ( ع ) بگرييد . پس ، آسمان بر واقعهء حسين ( ع ) خون گريد . شما چون ببينيد كه كنارهاى آسمان از مشرق و مغرب سرخ شود ، بدانيد كه بر واقعهء حسين ( ع ) مىگريد .
مردمان بر سخنان كعب گوش مىداشتند پس ، از كعب پرسيدند :
يا ابا اسحاق ، در عالم وقايع بسيار وقوع يافته است . بزرگتر از كشتن حسين ( ع ) چه بسيار پيغامبران را و فرزندان پيغامبران را بكشتهاند هرگز آسمان را بدين صفت كه تو مىگويى ، نديدهاند . اين حال چگونه باشد ؟
كعب گفت : همانا كه شما كشتن حسين ( ع ) را خرد مىشماريد . بدانيد كه كشتن او واقعهاى عظيم خواهد بود زيرا كه او پسر دختر بهترين پيغمبران است . او را امّتان او به ظلم و عدوان بخواهند كشت و وصيّت رسول ( ص ) كه در باب سفارش فرزندان خويشتن كرده است ، ضايع خواهند گذاشت . او گوشت و خون مصطفى ( ص ) است كه در زمين كربلا بخواهند كشت و خون او بىگناه بخواهند ريخت . بدان خداى كه جان كعب در قبضهء قدرت اوست كه گروهى از ملائك [ 381 الف ] از روز واقعهء حسين تا منقرض عالم بر وفات او خواهند گريست ، چنان كه گريستن ايشان يك ساعت و يك زمان منقطع نشود . آن بقعهاى را كه حسين ( ع ) را در آن دفن كنند ، بهترين بقاع عالم باشد بعد از مكّه و مدينه و بيت المقدّس . هيچ پيغمبرى نبوده است كه آن پارهء زمين كه تربت حسين ( ع ) در آنجاست ، زيارت نكرده و نگريسته باشد . گويند در هر شب آدينه و روز آدينه هفتاد هزار فريشته از آسمان به زمين آيند و تربت حسين ( ع ) را زيارت كنند و بر وى بگريند و فضل و منزلت او ياد كنند . او را در آسمان حسين مذبوح گويند ، در زمين أبو عبد اللّه مقتول گويند و در درياها او را فرّخ أزهر نامند . آن روز كه او را
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 921
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٩٢١