( 1 ) ايشان نام محمّد رسول اللّه ( ص ) را فراموش كرده باشند و گويند : ما از اهل توحيديم از عرب .
رسول ( ص ) گويد : منم احمد پيغامبر عرب و عجم .
ايشان گويند : پس ما از امّت توييم اى رسول خداى ؟
مصطفى ( ص ) ايشان را گويد : در حقّ كتاب خداى تعالى و فرزندان من كه ميان شما بگذاشتم چه كرديد ؟
ايشان سر فروهشته جواب دهند : كتاب خداى را ضايع گذاشتيم و با اوامر و نواهى آن كار نكرديم و فرزندان تو را هلاك گردانيديم .
پيغامبر روى از ايشان برمىگرداند . پس ، علمى ديگر كه به رنگ كبود باشد پيش رسول ( ص ) بيارند و رسول از ايشان سؤال كند : شما از كدام جماعتيد ؟ ايشان نيز گويند : ما از اهل توحيديم . و نام پيغمبر ( ص ) از دل ايشان فراموش شده باشد . چون رسول ( ص ) نام خويشتن بگويد ، ايشان فرياد برآرند و بگويند : ما از امّتان توييم . ما را شفاعت كن و از اين حوض آبى لطف فرماى .
پيغمبر از كتاب خداى تعالى و فرزندان خويشتن سؤال كند كه با ايشان چه معامله كرديد ؟ گويند : فرزندان تو را در حضور ما بكشتند ، بزرگان ايشان را پاره پاره كردند ، و خردان ايشان را محروم گذاشتند . ما مىديديم لكن خاموش مىبوديم و ايشان را يارى نداديم و مخالف امر و نهى كتاب خداى تعالى بوديم .
رسول ( ص ) روى از ايشان بگرداند و بگويد : همچنين سياه روى و تشنه لب باز گرديد . [ 380 ب ] پس ، علم سيّوم را پيش مصطفى ( ص ) آرند . علم نورانى و درفشان كه از لمعان انوار آن خلقان متعجّب باشند . رسول ( ص ) پرسد : شما كدام طايفهايد ؟
گويند : ما اهل توحيديم و تقوا و از امّت محمّد مصطفى ( ص ) . از آن زمرهايم كه به كتاب خداى تعالى كار كرديم ، حلال را حلال داشتيم ، فرزندان او را دوستدار بوديم و از جهت ايشان جانها فدا كرديم و با دشمنان ايشان منازعت نموديم و مخاصمت كرديم .
رسول ( ص ) ايشان را فرمايد : بشارت شما را كه راست گفتيد : من محمّد پيغامبر شمايم ، چنانچه گفتيد .
پس ، ايشان را از حوض خويشتن سيراب كند و خوشدل و خرّم باز گرداند .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 920
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٩٢٠