( 1 ) زمين مىروم و در آن خرّمى و شادمانى به دل دادم لكن اين خبر بدين ناخوشى با او چگونه گويم ؟
فرمان رسيد : تو را با اين سخنها چه كار باشد ؟ هر چه تو را فرمان رسيده است با او بگوى و او را از اين معنى خبر ده .
پس ، آن فريشته بالهاى خويشتن را بازگشاد و به نزديك مصطفى ( ص ) بيامد و بر او سلام گفت و بنشست و گفت : اى دوست خداى ، من از حضرت بارى سبحانه دستورى خواستهام تا پيش تو آيم و ديدار تو را ببينم و خدمت تو دريابم ، مرا دستورى داد و فرمود كه او را خبرى بگوى كه عظيم ناخوش است ؛ كاشكى خداى تعالى بال من بشكستى و مرا نفرمودى كه اين خبر ناخوش تو را بگويم ليكن مرا در اين كار معذور دار و بدان كه مردى باشد از امّت تو كه فرزند تو را آن پاك و پاكزاده يعنى ، حسين بن على ( ع ) را بخواهد كشت و چون اين كار بكند ، از عمر و دولت خود هيچ تمتّع نيابد و خداى تعالى او را به بدترين نكال و عذاب گرفتار كند و او از اصحاب دوزخ باشد .
عبد اللّه بن عبّاس روايت مىكند كه رسول ( ص ) پيش از وفات خويشتن به چند روز معدود به سفرى بيرون شد ، رنگ و روى مبارك آن حضرت سرخ گشته بود و متغيّر .
[ 380 الف ] در اثناى راه خطبهاى موجز بگفت و مردمان را نصيحتها كرد . در اثناى سخن گفتن اشك از چشمهاى آن حضرت مىباريد . پس ، گفت : اى مردمان ، من از دنيا مىروم و از ميان شما سفر مىكنم و دو چيز بزرگ را در ميان شما مىگذارم : كتاب خداى و فرزندان خويشتن . اين هر دو را نيكو نگاه داريد تا به نزديك من آييد بر لب حوض كوثر . بدانيد كه من در انتظار وصول هر دو خواهم بود . بايد كه پرهيز كنيد از آنكه بعضى فرزندان من را ظلم كرده باشيد .
چنين روايت كنند كه در روز قيامت سه علم از امّتان محمّد مصطفى ( ص ) را پيش رسول ( ص ) بياورند و با هر علمى خلقى انبوه باشد . يكى از آن سه علم علمى سياه باشد چنان كه فريشتگان از سياهى آن بترسند . آن علم را بياورند و پيش رسول ( ص ) ايستاده گردانند ، رسول ( ص ) از ايشان پرسد :
شما كدام جماعتيد ؟
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 919
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٩١٩