( 1 ) و آن جمع فرمودهء آن ملعون به تقديم رسانيدند .
بعد از آن ابن زياد امر فرمود به زجر بن قيس ، محفّر بن ثعلبه [ 129 ] ، و شمر بن ذى الجوشن تا على بن حسين ( ع ) و مخدّرات سراپردهء عصمت را با رؤوس شهدا به دمشق پيش يزيد برند .
آن مأمورين ملعون به موجب فرمودهء آن لعين متوجّه شام گشتند . پس از آنكه به دمشق رسيدند ، رؤوس شهدا و على بن الحسين ( ع ) و مخدّرات اهل بيت را نزد يزيد بردند . آن لعين اشارت كرد تا سر سرخيل آل خير البشر را در طشتى زرّين نهادند و كيفيّت حال را از فرستادگان ابن زياد سؤال كرد .
شمر ذى الجوشن تفصيل واقعه را تقرير نمود و گفت :
اى امير ، حسين بن على ( ع ) با هجده نفر از اهل بيت و شصت نفر از اصحاب خويش به كربلا رسيد و ما با لشكرى گران متوجّه حرب او شديم . چون تلاقى فريقين روى نمود ، با او گفتيم يا به حكم عبيد اللّه رضا ده يا جنگ را ساخته باش . او قتال را اختيار كرد و سورت حرب از وقت طلوع آفتاب بود تا چاشتگاه . ما مانند بلايا بر آنها فرود آمديم و به اندك فرصتى دمار از روزگار ايشان برآورديم . اكنون اجساد آن قوم در صحرا افتاده و به خون آغشته آفتاب ايشان را مىگدازد . باد خاك را بر آن قوم مىافشاند و پرستار ايشان كركس و عقاب است .
يزيد چون اين سخن بشنيد ، ساعتى سر در پيش افگند و بعد از آن سر برآورد و اين اشعار بخواند :
ليت أشياخى ببدر شهدوا * وقعة الخزرج مع وقع الأسل
لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء و لا وحى نزل
لست من خندف [ 130 ] إن لم أنتقم * من بنى أحمد ما كان فعل
قد أخذنا من علىّ ثارنا * و قتلنا الفارس الليث البطل [ 131 ]
لو رأوه لاستهلّوا فرحا * ثمّ قالوا يا يزيد لا تشل ( 666 )
و امام زين العابدين ( ع ) و بعضى از مخدّرات سراپردهء عصمت و طهارت در آن
هامش
[ ( 129 ) ] خ . ت . چ : مخضر بن ثعلب ، ب . م : محقن بن ثعلبه .
[ ( 130 ) ] چ : عتبة .
[ ( 131 ) ] چ : بيت چهارم را ندارد .