تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤
( 1 ) ديد كه اين جماعت مىگريند ، گفت : چون اينان بر كشتن پدر و برادر و ابناى عمّ من چنين مىگريند ، پس كدام جماعت ايشان را بكشته‌اند ؟ چون عمر سعد سر مبارك امير المؤمنين حسين ( ع ) را به كوفه نزد ابن زياد فرستاد ، بعد از آن عزم بازگشتن كرد . پس ، رؤوس شهدا را بر قبايل تقسيم نموده فرمود تا آنها را بر سر نيزه‌ها كردند . بيست و دو سر به هوازن ، چهارده سر به بنى تميم كه سردار ايشان حصين بن نمير بود [ و ] سيزده سر به قبيلهء كنده كه مهتر ايشان قيس بن أشعث بود حواله رفت . شش سر به بنى أسد كه سردار ايشان هلال بن أعور [ 128 ] بود مفوّض گردانيد . پنج سر به قبيلهء أزد سپرد و دوازده سر ديگر به ثقيف تسليم كرد . بعد از آن نساء ، أولاد ، و جوارى امير المؤمنين حسين ( ع ) را در محملها و كجاوه‌ها نشانده روى به كوفه نهادند . بعد از مراجعت عمر سعد به كوفه اهل قريه غاضريّه ( 664 ) اجساد شهدا را هم در آن سرزمين دفن كردند . چون لشكر شقاوت اثر عمر سعد به حوالى كوفه رسيد ، ابن زياد امر فرمود كه سر حسين بن على ( ع ) را به استقبال لشكر برند و با سرهاى ديگر بر سر نيزه كرده به شهر درآوردند . فرمانبران آن شقى بدبخت بر اين جمله عمل نموده ، سرهاى شهدا را به شهر در آوردند و در كوچه و بازار كوفه مىگردانيدند . چون سر آن سرور را باز به نزد ابن زياد بردند ، در روى و موى او مىنگريست ناگاه لرزه بر دستهاى مشوّش اوفتاد . آن سر مكرّم را بر روى زانوى خود نهاد و قطره‌اى خون از گلوى آن سرور چكيده ، از جامه‌هاى ملعون درگذشت و رانش را سوراخ كرده چنانچه ناسور گشته متعفّن شد . هر چند جرّاحان سعى نمودند ، معالجهء آن علّت نشد لاجرم پيوسته ابن زياد مشك با خود نگاه مىداشت تا بوى بد ظاهر نشود . ( 665 ) القصّه چون امام زين العابدين ( ع ) و اهل بيت را به مجلس ابن زياد آوردند ، آغاز شماتت كرد و ميان زينب و ابن زياد و على بن حسين ( ع ) مناظرات واقع شد . آن لعين قصد قتل على بن حسين ( ع ) نمود بنابر [ 378 الف ] اضطراب زينب خاتون از سر آن فعل منكر درگذشت و جمعى از نوكران خود را گفت : مرا از ابرام اين جماعت نجات دهيد و ايشان را از اين قصر بيرون برده ، در فلان سراى منزل دهيد .
هامش
[ ( 128 ) ] چ : بلال بن اعور .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 914 | أحمد بن أعثم الكوفي / مستوفى