( 1 ) اسب را از آنجا به جانب فرات تاخت . آن لشكر او را مانع مىآمدند و نمىگذاشتند كه به كنار آب فرات رسد . پس ، ملعونى كه كنيت او أبو الحنوق بود تيرى بر پيشانى مبارك آن حضرت بزد . آن سرور تير را از پيشانى نورانى خود بيرون كشيد . خون بر روى و موى او مىدويد و مىگفت :
اى بار خدايا ، مىبينى كه با اين قوم در چه حالتم ؟ بار خدايا ، ايشان را هلاك گردان و ايشان را ميامرز .
پس ، از آن چون شير غضبان حمله مىكرد و مىزد و مىكشت و مىانداخت تا آن محاذيل دست به تير برداشتند و تيرها به سوى او مىانداختند . آن حضرت تيرها را به سينه مىگرفت و مىفرمود : اى امّت بد ، جانب پيغمبر خويش فرو گذاشتيد و در كشتن اولادش سخت دليرى كرديد . به خدايى خدا كه در اين خوارى از او - جلّ جلاله - امّيد عزّت و كرامت مىدارم و يقين دارم كه شما را خوار گرداند و كينهء مرا از شما بخواهد .
حصين بن نمير السّكونىّ آواز داد : اى پسر فاطمه ، به چه چيز خداى تعالى به سبب تو انتقام از ما بكشد ؟
امير المؤمنين حسين ( ع ) فرمود : ميان شما دشمنى اندازد تا خونهاى يك ديگر بريزيد و بعد از آن عذاب خويش بر شما فرو آرد .
شمر ذى الجوشن گفت : چرا توقّف مىكنيد ؟ اين مرد از بسيارى زخم سخت ضعيف شده است و يك تن بيش نيست ، به موافقت هم بر او حمله كنيد . [ 376 الف ] پس ، آن قوم از همه جانب بر او حمله كردند و به شمشير و نيزه گرد او درآمدند .
ملعونى كه او را زرعة بن شريك [ 118 ] گفتندى شمشيرى بر دست چپ او بزد . بدبخت ديگر كه او را عمرو بن خليفة الجعفىّ [ 119 ] گفتندى از پس پشت درآمد و شمشيرى بر دوش مبارك آن حضرت بزد . سيّوم ملعونى كه او را سنان بن الأنس النخعىّ گفتندى تيرى بر سينهء او زد . ملعون چهارم كه او را صالح بن وهب المزنىّ گفتندى نيزه بر پهلوى او زد . امير المؤمنين حسين ( ع ) از اسب فرود آمد و بازنشست و تير از سينه بركشيد ، خون روان شد . دستها باز مىنهاد و در برابر جراحت مىنهاد تا پر خون مىشد و در روى و موى خويش ماليده مىگفت :
همچنين سر و روى خون آلوده و محاسن به خون خضاب كرده پيش جد خويش روم .
چون عمر سعد حسين بن على ( ع ) را بدان حالت بديد ، اسب به نزديك او راند و
هامش
[ ( 118 ) ] ت . چ : ارعذ بن شريك .
[ ( 119 ) ] چ : عمرو بن ضيقة الحقيقى .