تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفتوح ( فارسي ) — صفحة 908

مساهمون:

ص٩٠٨
( 1 ) پس ، حسين بن على ( ع ) تنها ماند و با او هيچ كس ديگر نبود مگر برادرزادهء هفت ساله‌اى كه عمر نام داشت و پسر [ 111 ] ديگر او شير مىخورد . ( 660 ) آن حضرت اسب به در خيمهء زنان راند و گفت : آن برادرزاده را به من دهيد تا او را ببينم و وداع كنم . آن طفل را بر دست او دادند . امير المؤمنين حسين ( ع ) او را مىنواخت و بوسه مىداد كه ناگاه تيرى آمد و بر سينهء آن طفل نشست . طفل در حال جان بداد . امام حسين ( ع ) فرمود : واى بر اين قوم از خصمى جدّ من محمّد مصطفى ( ص ) . پس ، از اسب فرود آمد و به شمشير گورى حفر كرد و آن طفل را مدفون ساخت . بعد از آن ، طفل شيرخوار خود را كه على اصغر نام داشت و از تشنگى اضطراب مىنمود در پيش زين گرفته ميان هر دو صف برد و آواز برآورد : اى قوم ، اگر من به زعم شما گناهكارم ، اين طفل گناهى نكرده او را جرعه‌اى آب دهيد . [ 375 الف ] چون آواز حسين ( ع ) شنيدند ، يكى از آن گروه تيرى به سوى آن حضرت روان كرد . آن تير بر گلوى آن طفل شيرخواره آمد و از آن سوى بر بازوى حسين ( ع ) رسيد . آن حضرت تير را بيرون آورد و هم در آن ساعت آن طفل جان بداد . آن سرور آن طفل را آورد و به مادرش داد و فرمود : بگير فرزند خود را كه از حوض كوثر سيراب گرديد . بعد از آن روى به لشكر عمر سعد آورده اين رجز بفرمود :
كفر القوم و قدما رغبوا * عن ثواب اللّه ربّ الثقلين قتل القوم عليّا و ابنه [ 112 ] * حسن الخير كريم الطرفين [ 113 ] حنقا منهم و قالوا أجمعوا * حشر النّاس إلى حرب الحسين [ 114 ] يا لقوم من اناس رذّل * جمعوا الجمع لأهل الحرمين ثمّ ساروا و تواصوا كلّهم * باجتياحى لرضاء الملحدين لم يخافوا اللّه [ 115 ] فى سفك دمى * لعبيد اللّه نسل الكافرين و ابن سعد قد رمانى عنوة * بجنود كوكوف الهاطلين [ 116 ] لا لشيئ كان منّى قبل ذا * غير فخرى بضياء الفرقدين بعلىّ الخير من بعد النّبىّ * و النّبىّ القرشىّ الوالدين [ 117 ]
هامش
[ ( 111 ) ] چ : نبيرهء پسر . [ ( 112 ) ] چ : قتلوا قدما علينا و ابنه . [ ( 113 ) ] چ : كريم الابوين . [ ( 114 ) ] ش . ل : بيت سوّم را ندارد . [ ( 115 ) ] چ : يخاف اللّه . [ ( 116 ) ] ت . ل . چ : كوقوف العاصلين . [ ( 117 ) ] م . ش : دو بيت آخر را ندارد .