( 1 ) پس ، روى به اهل كوفه آورد و فرمود :
اى اهل كوفه ، واى بر شما . كشتيد اهل بيت پيغمبر خود را و بر برنا و پير ابقا نكرديد و در ريختن خون ما مبالغه و غلوّ كرديد حال آنكه شما جميعا مىدانيد كه ما كيستيم و مىدانيد كه دشمنى شما با كيست . نه شما مرا طلبيديد و عهدها كرديد ؟ چون رضاى شما را بر جناح عجلت و قدم مسارعت پيش آمدم ، شمشيرهايى كه به جهت اعداى دين نگاه داشته و مهيّا كرده بوديد ، روى به من آورديد و با دشمنان من در ساختيد بى آنكه از جانب من در رعايت حقّ شما اهمالى رود و يا از من گناهى در وجود آيد . يا ليت كه پيش از آنكه با دشمنان يار شويد ، مرا اعلام مىداديد و از كيفيّت نقض عهد اطلاع مىداديد تا من عزم آمدن بدين جانب فسخ كردمى . واى بر شما چون آمدم ، خود را پروانهوار بر شمع بيعت زديد و چراغ ايمان خود را به دست خود خاموش كرديد .
آن حضرت اين سخنان مىفرمود و از كسى جوابى شنيده نمىشد . بعد از آن ، آن حضرت شمشير بكشيد مانند كسى كه دل از جان برگرفته باشد و از حيات نوميد شده باشد ، روى بدان قوم آورده مبارز خواست و جمعى را از آن طايفه به زخم شمشير به دار البوار فرستاد . آخر شمر ذى الجوشن با فوجى انبوه از سوار و پياده روى به دو آورد .
امير المؤمنين حسين ( ع ) ساعتى به تنهايى با آن گروه انبوه جنگ كرد . [ 375 ب ] ايشان در ميان او و اهل حرم جدايى افگندند و آنگاه روى به خيمههاى اهل بيت رسول خدا ( ص ) آوردند . آن حضرت از اين معامله برآشفت و آواز داد :
اى آل أبو سفيان ، گرفتم كه شما را دين نيست آخر نه از عربيد ؟ از عار نمىانديشيد كه تعرّض حرم من مىكنيد ؟
شمر آواز داد : اى حسين ، چه مىگويى و مقصود تو چيست ؟
فرمود : چرا متعرض اهل بيت من مىشويد ؟ مقصود شما كشتن من است اينك اينجا ايستادهام و با شما جنگ مىكنم نگذاريد كه كسى حوالى خيمههاى حرم من گردد .
شمر گفت : اى پسر فاطمه ، التماس تو به اجابت مقرون است . پس ، بانگ بر آن جماعت زد كه سوى خيمههاى او مىرفتند و گفت :
باز گرديد و بدان خيمهها هيچ تعلّق مسازيد و روى به حسين ( ع ) آوريد كه غرض جز او نيست .
آن قوم به هيئت اجماع روى به حسين ( ع ) آوردند و على التواتر حمله مىكردند و حسين بن على ( ع ) دفع ايشان مىكرد . در اثناى آن مكاوحت تشنگى بر او غلبه كرد .
الفتوح ( فارسي ) — صفحة 909
مساهمون: أحمد بن أعثم الكوفي
ص٩٠٩