( 1 ) منيد بر مىبايد خاست و هر يك دست برادرى و فرزندى از آن من بگيريد و برويد ؛ زيرا كه هر كجا رسيد ، شما را نيكو دارند و هيچ كراهتى نرسانند . مرا اينجا تنها بگذاريد كه مقصود اين جماعت منم و چون مرا يابند ، بكشند و شما را هيچ تعرّضى نرسانند . چون من كشته شوم ، شما زنده بمانيد .
چون اين كلمات بر زفان حسين بن على ( ع ) برفت ، برادران و اهل بيت او گفتند :
معاذ اللّه ! كه ما بدان رضا دهيم كه ياران تو دست ما بگيرند و ما را به هر طرف برند ، آنگاه مردمان ما را چه گويند كه امام ، پيشوا ، سرور ، و مهتر خويش را فرو گذاريم و برويم ؟ هنوز تيرى در روى خصم نينداخته ، شمشيرى نازده ، و نيزهاى به كار نبرده ؟
اى پسر رسول خدا ، چگونه باشد كه ما تو را بگذاريم و برويم ؟ ما هرگز از تو جدا نشويم و تا جان در تن داريم ، با خصمان تو جنگ مىكنيم . جان و تن ما فداى تو باد . لعنت بر آن زندگانى باد كه بعد از تو باشد .
پس ، مسلم بن عوسجه بر پاى خاست و گفت :
يا ابن رسول اللّه ، آنگاه چگونه باشد كه ما اينجا تو را بگذاريم و خوش آمد خويش گيريم ؟
در جهان از ما لئيمتر هيچ كس نباشد ، اگر چنين كنيم . پناه مىبرم به خدا از اين كه فرمودى از ركاب همايون تو دورى كنيم . جان من فداى تو باد ، تا نفس مىتوانيم زد در حضور تو با دشمنان مىكوشيم و جنگ مىكنيم تا نيزههاى ما خرد شود و شمشيرهاى ما بشكند . و اللّه كه اگر هيچ سلاح نداشته باشيم ، چندانكه توانيم و طاقت باشد با ايشان جنگ مىكنيم . تا در تن رمقى باشد در تحصيل رضاى تو مىكوشيم تا جان در خدمت تو بدهيم - إن شاء اللّه .
ديگر اصحاب و ياران و اهل بيت اين كلمات بگفتند و هم بر اين جمله فصول بر زفان راندند تا نوبت به برير بن خضير الهمدانىّ [ 102 ] رسيد - و او از جملهء عبّاد و زهّاد بود كه روز روزه داشتى و شب همه شب نماز گزاردى [ 103 ] - بر پا خاست و گفت :
اى رسول خدا ، اى نور ديدهء فاطمهء زهرا ، اى قرّة العين على مرتضى ( ع ) ، اى برادر حسن مجتبى ( ع ) ، در اين كار به تعجب فروماندهام و هر چند مىانديشم ، هيچ تدبيرى نمىبينم .
هامش
[ ( 102 ) ] خ . ل . چ : بريد بن حضير الهمدانى ، ب . ت : بريد بن حصين . . .
[ ( 103 ) ] ل : « و او از . . . نماز گزاردى » حذف شده است .