( 1 ) كه چون به نزد تو آيم ، سراى من خراب كنند .
امير المؤمنين فرمود : سبحان اللّه ، اين چه حرصى است كه تو دارى ؟ اگر در اين جهان بر دوستى خاندان مصطفى ( ص ) سراى تو خراب كنند ، بر آن زيان نكنى . در عوض آن كوشكها در بهشت به نام تو مهيّا كنند مع ذلك چون با من باشى ، بفرمايم تا سرايى بهتر از آنكه بود براى تو بنا كنند .
عمر گفت : ضيعتى معمور و حاصلخيز دارم ، از آن مىترسم كه پسر زياد آن را به دست گيرد و فرزندان من محروم مانند .
امير المؤمنين حسين ( ع ) فرمود : از آن فارغ باش در عوض آن تو را ضيعتى دهم نيكوتر از مال [ 99 ] حلال خويش در حجاز نهايت بهتر از آن باشد كه مىگويى به تو دهم .
عمر خاموش بود و اين سخن را جوابى نداد . امير المؤمنين حسين ( ع ) چون چنين ديد ، بازگشت و همى گفت : خداى تعالى تو را هلاك كناد و روز محشر نيامرزاد . امّيد مىدارم كه به فضل بارى تعالى كه از گندم عراق نخورى .
عمر گفت : يا حسين ، اگر گندم نباشد ، جو به عوض مىتوان خورد . و بازگشت و به لشكرگاه خويش رفت .
ديگر روز بامداد نامهء عبيد اللّه زياد به عمر سعد رسيد مشتمل بر سرزنش بسيار و نكوهش و ملامت بىشمار . او را بد دل و ضعيف خوانده بود و گفته كه اى عمر ، اين چه تطويل است كه در اين كار مىاندازى و چه دفع و تعويقى است كه مىدارى ؟ اگر حسين بن على ( ع ) و اصحاب او با يزيد بيعت مىكنند و به حكم او راضى مىشوند ، نيكو و الّا لشكرى انبوه دارى بر ايشان زن و همه را بكش و مثله كن كه ايشان مستوجب اينند ، اگر اين كار را كارهى و با حسين بن على ( ع ) جنگ روا ندارى ، به رسيدن اين نامه اميرى لشكر را و أمير الامرايى را به شمر ذى الجوشن ده و خود كنارى ديگر كه شمر را سردار لشكر [ 369 الف ] كرديم ، امر حسين بن على ( ع ) را به او رجوع نموديم و او را بر تو ترجيح داديم . [ 100 ] باز از در نصيحت با تو مىگويم كه جنگ حسين ( ع ) را كه هم عاق و هم قاطع رحم است ، ساخته باش و او را بكش تا تو را جزاى آن كس دهيم كه مطيع و فرمانبردار باشد و الّا تو خود دانى . از اين دو امر هر كدام خواهى اختيار كن .
چون عبيد اللّه نامه را طىّ كرد و خواست كه بفرستد ، مردى از ميان قوم برخاست كه او را عبيد اللّه بن محلّ العامرىّ گفتندى ، گفت : أصلح اللّه الأمير ، كلمهاى دارم
هامش
[ ( 99 ) ] چ : زر .
[ ( 100 ) ] ل : كه او بر تو برتر است .