( 1 ) اگر اجازت باشد ، بگويم .
ابن زياد گفت : بگوى آنچه بر خاطر تو مىرود .
آن مرد گفت : علىّ بن ابى طالب ( ع ) چون به كوفه آمد ، دختر عمّ ما را كه او را امّ البنين نام بود خطبه كرد و ما به او داديم . على ( ع ) را از امّ البنين سه پسر در وجود آمد ؛ عبّاس ، جعفر ، و عبد اللّه . اين سه پسران خواهر مايند و امروز با حسين بن علىاند اگر دستورى دهى ، تا اين هر سه را از زفان تو امانى نويسم انعامى عظيم باشد .
ابن زياد گفت : اين هر سه را امان دادم .
پس ، عبيد اللّه بن محلّ نامهاى نوشت به عبّاس و جعفر و عبد اللّه و ايشان را از صورت احوال خبر داد . غلامى داشت نام او عرفان . نامه را به دست او بديشان فرستاد و عرفان را حجّت گرفت كه نامه را به دست خويش بديشان رساند و جواب گرفته ، به زودى باز گردد . چون عرفان اين نامه را به عبّاس و اخوان رسانيد ، ايشان مطالعه كرده غلام را گفتند .
بازگرد و خال را از ما سلام برسان و بگوى ما را به امان شما حاجت نيست ؛ چه امان خداى تعالى بهتر از امان پسر مرجانه است .
غلام بازگشت و به نزد عبيد اللّه بن محلّ آمد و جوابى كه از ايشان شنيده بود تقرير كرد . ( 657 )
آنگاه امير المؤمنين حسين ( ع ) ياران و اصحاب و متعلّقان خويش را بخواند . چون همگان جمع شدند ، حمد و ثنايى بگفت و اين دعا بر زفان آورد :
أللّهمّ إنّى أحمدك على [ أن ] أكرمتنا بالنبوّة و جعلت لنا أسماعا و أبصارا و أفئدة و علّمتنا القرآن و فقّهتنا فى الدّين فاجعلنا لك من الشاكرين . [ 101 ]
پس ، روى به ياران و دوستان و شيعيان و برادران خويش آورد و گفت :
من در روى زمين بهتر و وفادارتر يارانى از شما نمىدانم و اهل بيتى نيكو روزگارتر و مهربانتر و مشفقتر از اهل بيت خويش نمىشناسم . خداى تعالى شما را جزاى خير كناد ؛ چه در حقّ من تقصير نكرديد و نمىكنيد . [ 369 ب ] مصلحتى ديدهام و از جهت خوبى حال شما انديشه كردهام . چون شب درآيد ، شما را كه اصحاب و اتباع و دوستان و ياران
هامش
[ ( 101 ) ] چ : متن دعا مغشوش و نامفهوم .