( 1 ) جواب داد : از بيم تو ، تا تو را بر مضمون آن وقوف نيفتد .
گفت : اين نامه كدام كس نوشته بود ؟
جواب داد : امير المؤمنين حسين بن على ( ع ) .
پرسيد : به كدام جماعت نوشته بود ؟
گفت : به قومى از اهل كوفه كه من ايشان را نمىشناسم .
عبيد اللّه در خشم شد و سوگند ياد كرد كه : تا نگويى كه اين نامه را به كدام قوم نوشته بود ، از نزد من غايب نتوانى شد و الّا بر سر منبر مىروى و على ( ع ) و حسن ( ع ) و حسين ( ع ) را دشنام مىگويى . از اين دو كار يكى را ببايد كرد تا از دست من خلاص يا بى و الّا تو را پاره پاره كنم .
قيس گفت : آن جماعت را كه حسين بديشان نامه نوشته بود ، نمىشناسم چگونه تقرير كنم امّا لعن سهل است چنان كه مىفرمايى بر منبر مىروم و بر ايشان آنچه فرمايى بگويم . [ 363 الف ] ابن زياد گفت : او را به مسجد جامع بريد تا در حضور خلايق على ( ع ) و فرزندان او را لعن كند و ناسزا گويد چنانچه مردمان بشنوند .
پس ، قيس را به مسجد آوردند و بنشاندند تا مردمان جمع شدند . چون مسجد از مردم پر شد ، قيس برخاست و بر منبر شد و خطبهاى نيكو بگفت و بر مصطفى ( ص ) درود فرستاد و اهل بيت نبوّت را ثناها گفت و بر امير المؤمنين على ( ع ) و حسنين ( ع ) صلوات فرستاده ، جمله اهل بيت ايشان را به انواع ستايشها بستود و بر عبيد اللّه و پدر او زياد لعنت كرده همچنين بنى اميّه را لعنت كرد . بعد از آن حال امير المؤمنين حسين ( ع ) شرح داده او را مدحها گفت و بعضى از مآثر و مناقب او بر زفان راند و مردم را به بيعت او خواند و بر متابعت او تحريص داد . اين حال پيش عبيد اللّه باز گفتند . بفرمود تا او را بياوردند و بر بام قصر بردند و از آنجا سرنگون انداختند تا اعضاى او خرد و درهم شكست و به درجهء شهادت رسيد - رحمة اللّه عليه .
چون اين خبر به امير المؤمنين حسين ( ع ) رسيد ، فرمود :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
و سخت بگريست و گفت : رحمت خداى بر قيس باد كه آنچه بر او بود ، به جاى آورد .
خداى او را جزاى نيكو دهاد و او را در بهشت جاى دهاد . [ 76 ]
پس ، مردى از اصحاب امير المؤمنين حسين ( ع ) نام او هلال بن نافع [ 77 ] گفت :
هامش
[ ( 76 ) ] ل : « و او را . . . دهاد » حذف شده است .
[ ( 77 ) ] ت : نافع بن هلال .